خلاصه ی دانش ها

دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت : چرا به جای تحصیل علم ، چوپانی می کنی ؟

چوپان در جواب گفت : آنچه خلاصه ی دانش هاست ، یاد گرفته ام .

دانشمند گفت : خلاصه ی دانش ها چیست ؟

چوپان گفت : پنج چیز است :

- تا راست ، تمام نشده ، دروغ نگویم .

- تا مال حلال تمام نشده ، حرام نخورم .

- تا از عیب و گناه خود ، پاک نگردم ، عیب مردم نگویم .

-  تا روزی خدا تمام نشده ، به در خانه ی دیگری نروم .

- تا قدم به بهشت نگذاشته ام ، از هوای نفس و شیطان غافل نباشم .

دانشمند گفت : حقا که تمام علم را دریافته ای . هر کس این پنج خصلت را داشته باشد ، از آب حقیقت علم و حکمت ، سیراب شده است .

مزار شاعر

تیمور لنگ ، گاه سوار بر اسبی که لگامی زرین داشت سرگرم اندیشه های دور و دراز خود از میدان جنگ به گورستان می رفت و از اسب پیاده می شد و تنها در میان قبرها به گردش می پرداخت و هر گاه بر مزار یکی از نیاکان خود یا شاعری بزرگ ، سرداری دلاور و دانشمندی نامدار می گذشت ، سر فرود می آورد و مزار او را می بوسید . 

تیمور ، پس از آنکه شهر توس را گشود ، فرمان داد که از کشتار مردم آن دست بردارند ؛ زیرا فردوسی ، شاعر ایرانی ، روزگار خود را در آن به سر برده بود . آنگاه تیمور بر سر مزار او شتافت و چون جذبه ای اسرار آمیز او را به سوی فردوسی می کشید ، خواست که قبرش را بگشایند : « مزار شاعر غرق در گل بود .»

تیمور در اندیشه شد که پس از مرگ ، مزار کشور گشایی چون او چگونه خواهد بود . پس ، از راه قره قوم به سوی تاتار آنجا که نیای بزرگش ، چنگیز ، در معبدی آهنین آرمیده است روی آورد .

در برابر زایر نامدار که زانو زمین زده و سر فرود آورده بود ، سنگ بزرگی را که بر گور فاتح چین نهاده بودند ، برداشتند ؛ ولی تیمور ناگهان بر خود لرزید و روی بگردانید : « گور ستمگر غرق در خون بود .»

شعر : آتشگاه - از : ضیا موحد

وه 

چه عطر سبزی دارد کوچه های ده 

زنان آتشگاه 

سپیده دم در پیچ بقچه هایشان 

عطر گرم گندم را 

گره به شاخه ی به می زنند 

و آفتاب که بر گوی‌های زرین تابید 

نسیم نرم و ملایم لای کرک های طلا می خزد 

و مست و خیس 

در آن سوی باغ 

کنار دیوار از هوش می رود 

وه

چه عطر مستی دارد باغهای به .

 

 

 

شعر : نوروزتان مبارک - از : ضیا موحد

گلها سلام 

نوروزتان مبارک 

بر برگتان چه زیبا 

شبنم نشسته است 

پروانه ها سلام 

نوروزتان مبارک 

بر بالتان چه رنگین 

اسلیمی قدیم جهان 

نقش بسته است 

نوروزتان مبارک 

اما در این اتاق 

مردی نشسته است که 

بسیار خسته است .

 

شعر : نظر لطف - از : مسعود عالم پور رجبی

دوش با باد صبا ، عقده گشایی کردیم 

دل سودا زده را ، راهنمایی کردیم 

تا دل شب سخن از عشق و محبت گفتیم 

تا سحرگه ، گله از درد جدایی کردیم 

گهی از غصه ی هجران تو حسرت خوردیم 

گاهی از شوق رخت ، نغمه سرایی کردیم 

ابتدا ، راه نشین سر کویت بودیم 

عاقبت ، روی به مقصود نهایی کردیم 

مرغکانی ، همه در بند اسارت بودیم 

که گشودیم پر و عزم رهایی کردیم 

سر سودا زده شد ، زیب سر دار فنا 

بنگر تا به کجا ، سر به هوایی کردیم 

زندگی مطلب ما بود ، به شکرانه ی عشق 

اگر از درگه محبوب ، گدایی کردیم 

نظر لطف خدا ، روی به مسعود نمود 

که به بازار سخن ، جلوه نمایی کردیم .

شعر : پیغام - از : مسعود عالم پور رجبی

از عشق سیه چشمان ، شوریده سری دارم

وز جور جفا جویان ، خونین جگری دارم

ای باد سحر ، بگذر بر کوچه ی آن دلبر

آنجا که به رویا من هر شب گذری دارم

پیغام من خسته ، بشمار بر او یک یک 

گو ، کز غم او بر دل ، شور و شرری دارم 

از راه کرم یک شب ، یاد آرد از این بیدل 

کز حسرت دیدارش ، چشمان تری دارم 

آرام بکش دستی ، بر خرمن گیسویش 

کاندر شکن زلفش ، روشن سحری دارم 

از طلعت دیدارش ، وز غمزه ی بسیارش 

باور مکن ار گویم کز جان خبری دارم 

اشک شب و خون دل ، مسعود ترا حاصل 

دیگر به چه می نازی ، گویی ، هنری دارم .

شعر : ساقیا - از : مسعود عالم پور رجبی

ساقیا ، مست و خراب از می مینای توام

سر خوش از غنچه ی لب های شکرخای توام

چشم مخمور ترا دیدم و مخمور شدم

دیده بگشا و ببین ، مست تمنای توام

ای فدای لب نوشین و هوس پرور تو

من که افسون شده ی روی دل آرای توام

همه تن عشوه و نازی تو و آشوب گری

من سودا زده ، دیریست که رسوای توام

دل گرفتار تو و زلف پریشان تو شد

همه دانند که من عاشق شیدای توام

پاکباز ره عشقم ، غم جانم نبود

زنده از بوسه ی جانبخش مسیحای توام

چهره ی خویش مپوشان دگر ، ای افت جان

زانکه من واله چشمان فریبای توام

ز نظر بازی تو ، دل تپد از شوق و شعف

شوخ چشما ، چه کنم محو تماشای توام

دل مسعود ، ربودی ز کف ای ماه ، بیا

همه شب ، منتظر دیدن سیمای توام .

 

زندگی نامه ی : میمنت میرصادقی

میمنت میرصادقی ( ذوالقدر ) با تخلّص آزاده ( زادهٔ ۱۳۱۶ در اصطهبانات ، استان فارس ) شاعر و ادیب ایرانی و همسر جمال میرصادقی است .


اشعار میرصادقی بیشتر شعر نو نیمایی و تعداد کمتری غزل هستند . شعر او شعری لطیف ، عاشقانه و دلپذیر می‌باشد . طبیعت نقش مهمی در اشعار او دارد . بعضی مواقع اشعارش رنگ اعتراض و جهت‌گیری اجتماعی به خود می‌گیرد . مهمترین دفاتر شعریش عبارتند از : میرصادقی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز به پایان رسانید . سپس از دانشگاه تهران موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته ی ادبیات فارسی گردید . مدتی به کار آموزگاری و تدریس پرداخت ولی بعداً به کتابخانه دانشسرای عالی تهران منتقل شد . وی در سال ۱۳۵۸ شمسی بازنشسته شد .

آثار :

مجموعه شعر :

  • بیداری جویباران - ۱۳۴۷
  • با آبها و آیینه‌ها - ۱۳۵۶
  • جان‌های آفتابی (هیرمند ۱۳۷۹)
  • زیر خونسردترین برف جهان (مروارید ۱۳۸۹) .

تحقیق ادبی :

  • رمان‌های معاصر فارسی : پیرنگ ، شرح و تفسیر : ( نویسندگان نسل سوم ) ، سال نشر : ۱۳۸۶ ناشر : نیلوفر
  • از دیر تا هنوز : برگزیده شعر فارسی از قدیم‌ترین دوران تا انقلاب ، سال نشر : ۱۳۸۹ ناشر : اشاره
  • تا صبحدمان - برگزیده آثار شاعران معاصر
  • واژه‌نامه هنر شاعری : فرهنگ تفصیلی اصلاحات فن شعر و سبک‌ها و مکتب ، سال نشر : ۱۳۸۹ ناشر : کتاب مهناز .