غزل - منصور یادگاری
ای نسیم سحری یار دل آرام کجاست
آنکه بگرفت دلم در برش آرام کجاست
داشتم یاری و آرام دل و جانم بود
حالیا در غم هجرش دل آرام کجاست
دل ما در خم زلفش به اسیری خوش بود
زلف بر هم زد و افتاد دلم دام کجاست
منتظر بر سر کویت بنشستم شب و روز
قاصدی تا برساند ز تو پیغام کجاست
کوس بدنامی ما رتبت بالا بگرفت
در همه شهر یکی عاشق خوشنام کجاست
درد پنهانی خود را به که باید گفتن
آن طبیب دل و درمانگر آلام کجاست
سرو را دیدم و اندام تو در خاطر بود
باغ دل هست تهی سرو گل اندام کجاست
مانده سرگشته در این دایره میناگون
کس ندانست سرآغاز و سرانجام کجاست
عاشق سوخته دل جرعه ی کامی نچشید
کام بخش دل افسرده ناکام کجاست
عمر ما در طلب یار به پایان آمد
ساقیا جرعه به " منصور " بده جام کجاست .
منبع : غزل گونه ها / شاعر : منصور یادگاری/ ناشر : انتشارات جنگل ، جاودانه / چاپ اول / تهران / ۱۳۹۶ .