سقراط توسط مردم آتن محکوم به مرگ شده است ؛ او آماده ی نوشیدن یک جام شوکران است و توسط دوستان غمگین احاطه شده است . در بهار سال ۳۹۹ قبل از میلاد ، سه شهروند آتنی علیه این فیلسوف شکایت کردند . اتهام سقراط این بود که خدایان شهر را پرستش نمی کرد و عقاید مذهبی جدید را ترویج می کرد و همین امر منجر به شیوع فساد در بین جوانان آتن شده است ... آن ها معتقد بودند که این اتهامات به حدی سنگین است که فقط مجازات وی مرگ است .

سقراط با همان متانت افسانه ای خود پاسخ داد . اگر چه به او فرصت دادند در دادگاه حاضر شده و فلسفه ی خود را انکار کند ؛ اما او ترجیح داد هوادار ایده ای باشد که آن را صحیح می پنداشت نه آنچه محبوب همگان شده بود . بر اساس آنچه افلاطون گفته است ؛ او با شهامت به هیئت منصفه گفت :

تا زمانی که نفس می کشم و جان در بدن دارم ؛ هرگز از فلسفه ، جستجوی دانش و آگاه کردن شما دست برنخواهم داشت ... بنابراین آقایان ... خودتان هم می دانید که مرا تبرئه کنید یا نکنید ؛ هرگز قرار نیست رفتار خود را تغییر دهم ، حتی اگر صدها بار بمیرم و دوباره زنده شوم .

بدین ترتیب حکم مرگ او در یکی از زندان های آتن صادر شد ؛ مرگ او لحظه ی سرنوشت ساز تاریخ فلسفه است .

یکی از نشانه های اهمیت این رویداد این است که تاکنون به دفعات نقاشی شده است . در سال ۱۶۵۰ ؛ نقاش فرانسوی به نام سارا آلفونس دوفرنوا تابلوی « مرگ سقراط » را به تصویر کشیده است که اکنون در گالری پالاتینا در فلورانس نگهداری می شود .

قرن هجدهم ؛ اوج توجه و علاقه به رویداد مرگ سقراط است ؛ علی الخصوص پس از آنکه دیدرو در مقاله ای با عنوان « رساله ای در باب شعر دراماتیک » توجه همگان را به پتانسیل های بالقوه ی این رویداد برای نقاشی اشاره کرده است .

اما این فیلسوف در برابر از دست دادن محبوبیتش در برابر مردم یا محکوم شدن توسط مقامات کشورش ؛ سر خم نکرد . او به دلیل شکایت های مردم ، دست از عقاید خود نکشید . با این حال به نظر می رسید که اعتماد به نفس او ناشی از منابع بسیار پر قدرتی همچون انگیزه و عزم قوی بودند که شهامت را در وی ایجاد می کردند . بله ، این اعتماد به نفس ریشه در فلسفه داشت . فلسفه باعث شده بود که سقراط هنگام رویارویی با مخالفت دیگران ؛ فقط رفتارهای منطقی داشته و هرگز عصبی نشود ؛ برخورد همیشگی او با مخالفت ها فقط از روی اعتماد به نفس بوده است .

نکته ی مهم اینکه به نظر می رسد ، این فیلسوف برجسته ی یونانی مثال بارز یک دعوت به قبول مسئولیتی است که به طور هم زمان ژرف و خنده دار است : عاقل شدن از طریق فلسفه ! علیرغم تفاوت های شدید میان بسیاری از متفکرانی که در گذر زمان آن ها را تحت عنوان فیلسوف شناخته ایم ( کسانی که آن چنان با هم متفاوت بودند که اگر در یک مهمانی جمع می شدند نه تنها حرفی برای گفتن نداشتند ؛ چون یکدیگر را درک نمی کردند ؛ بلکه به احتمال زیاد پس از اندکی نوشیدنی یکدیگر را زیر مشت و لگد می گرفتند ) ؛ شاید بتوانیم این گروه کوچک را از سایر انسان ها جدا کنیم . آن ها کسانی هستند که با قرن ها فاصله ، متعهد به دیدگاه های فلسفه بودند . واژه ی انگلیسی Philosophy از ریشه ی یونانی است ؛ قسمت اول یعنی « philo » به معنای عشق و قسمت دوم یعنی « Sophia » به معنی « خرد » است . آن ها گروه کوچکی از افراد بودند که وجه مشترک آن ها بیان برخی مطالب آرامش بخش و یا عملی درباره ی شناخت علت های بزرگ ترین غم های ما بوده است .

منبع : تسلی بخش های فلسفه ، آلن د باتن ، مترجم : فروزنده دولتیاری ، انتشارات نیک فرجام ، چاپ دوم ، تهران ، ۱۴۰۰ .