از عشق سیه چشمان ، شوریده سری دارم

وز جور جفا جویان ، خونین جگری دارم

ای باد سحر ، بگذر بر کوچه ی آن دلبر

آنجا که به رویا من هر شب گذری دارم

پیغام من خسته ، بشمار بر او یک یک 

گو ، کز غم او بر دل ، شور و شرری دارم 

از راه کرم یک شب ، یاد آرد از این بیدل 

کز حسرت دیدارش ، چشمان تری دارم 

آرام بکش دستی ، بر خرمن گیسویش 

کاندر شکن زلفش ، روشن سحری دارم 

از طلعت دیدارش ، وز غمزه ی بسیارش 

باور مکن ار گویم کز جان خبری دارم 

اشک شب و خون دل ، مسعود ترا حاصل 

دیگر به چه می نازی ، گویی ، هنری دارم .