خوش خیال - یغما گلرویی

چشمای تو رنگ‌ پاییز شماله ، دخترک !

نقاشی کشیدن از چشات محاله ، دخترک !

من به گرد آهوی ناز چشات نمی رسم ،

چون که هر رسیده ای پیش تو کاله ، دخترک !

ببر دل شبا میاد رؤیا می نوشه از چشات ،

آخه چشمات مث یه چشمه زلاله ، دخترک !

تو کی هستی که کنار تو حقیر واژه هام ؟

پیش زیبایی تو ترانه لاله ، دخترک !

بگو من چوب کدوم گناهو دارم می خورم ؟

خیلی وقته رو لبام همین سواله ، دخترک !

همه ی زندگیم شده تحمل فاصله ها ،

همه ش از چاله تو‌ چاه ، از چاه تو چاله ، دخترک !

دل می گه یه روز میای غصه هامو خط می زنی ،

می دونم ... این دل ساده خوش خیاله ! دخترک !

اما حتا اگه تو چله ی یخ سر برسی ،

واسه من اومدنت تحویل ساله ... دخترک !

دل - یغما گلرویی

دل ما حرف حساب حالیش نبود 

جمع و ضرب ، حساب کتاب حالیش نبود 

تو یه چشم به هم زدن گر می گرفت ، 

عشق بی رنج و عذاب حالیش نبود 

دنبال سراب چشمات می دوید 

نرسیدن به سراب حالیش نبود 

حرفای خودشو رک و راس می زد ، 

حرف زدن پشت نقاب حالیش نبود 

توی خواب زندگی می کرد همیشه ، 

الکی بودن خواب حالیش نبود 

هی می ترسوندمش از آخر کار ، 

اما ترس و اضطراب حالیش نبود 

حالا هی بهش می گم : « - دیدی نموند ؟

دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود ؟ »

اما دل تو سینه مرده ! ساکته ...

اون از اولم جواب ، حالیش نبود !