شعر : ای آزادی بازگرد - از : والت ویتمن - مترجم : دکتر سیروس پرهام

ای آزادی بازگرد ، چون جنگ به پایان رسیده است ،

از آن روی برتاب و از این پس دامن بگستر ، دیگر تردید مکن ، مصمم

باش ، جهان در زیر پای خود گیر ،

از کشورهایی که رو به سوی گذشته دارند و حوادث روزگار پیشین

را ثبت می کنند ،

از سرودخوانانی که سرود افتخارات وامانده ی گذشته را می خوانند ،

از نغمه های فئودال ، از ظفرهای شاهان ، از بردگی و طبقات

کهن ، روی گردان ،

به دنیا و پیروزی هایی که در دامن آینده است روی کن -

دست از آن دنیای عقب مانده بشوی ،

آن را به سرودخوانان دوران پیشین واگذار و گذشته ی وامانده را به

آنان بخش ،

آنچه بر جای می ماند از آن سرودخوانان تو است - جنگ هایی که در

پیش است برای تو است ،

( بنگر ، چگونه جنگ های گذشته تو را آنچنان که باید آبدیده

ساخته است ، و جنگ های کنونی تو را آبدیده می سازد ؛ )

پس ای آزادی بازگرد و بیم مدار - چهره ی جاودان خود را به آن سو

کن

که آینده ، عظیم تر از تمام گذشته ها ،

شتابان و استوار برای تو تدارک می بیند .

شعر : سنگ نبشته ای برای مقبره ای - از : والت ویتمن - مترجم : دکتر سیروس پرهام

ای که در این گور خفته ای ، برایت چه فاتحه ای می توان خواند ؟

چه لوحه ی یادبود و چه سنگ نبشته ای بر مزار توست ، ای میلیونر ؟

ما ندانیم که چه سان زیستی ،

اما این دانیم که عمر خود را در داد و ستد و در میان گروه دلالان

به سر آوردی ،

نه راد مردی و قهرمانی از آن اوست ، نه نبردی و نه افتخاری .