نیایش ـ ملا محسن فیض کاشانی

الهی ، ز عصیان مرا پاک کن

در اعمال شایسته چالاک کن

به عصیان سراپای آلوده ام

سراپا ز آلودگی پاک کن

دلم را بده عزم بر بندگی

نه چون بی غمانم هوسناک کن

به خاک درت گر نیارم سجود

مکافات آن بر سرم خاک کن

نشاطی بده در عبادت مرا

دل لشکر دیو ، غمناک کن

به حشرم بده نامه در دست راست

ز هولم در آن روز بی باک کن .

غزل ـ امیر علیشیر نوایی « فانی »

می بایدت به دیر مغان آی و نوش کن

ایمان فدای مغبچه ی میفروش کن

دارم سخن به گوش تو پنهان ز مدعی

هان ای جوان ، نصیحت این پیر گوش کن

در خلوت وصال برابر بنوش می

تا کس سخن برون نبرد ، ترک هوش کن

در گفتگوی عشق ، زبان دگر بود

زاهد تو این ترانه ندانی خموش کن

چون قول پیر دیر به عیشت دلالت است

ای خواجه استماع ندای سروش کن

عکس تو ساقیا به رخت لاف زد ز حسن

منکر شود بگیر می و رو به روش کن

ای مغبچه ، گشا رخ و « فانی » صفت به دیر

عریان ز ستر هوش ، دو صد خرقه پوش کن .