زندگی نامه ی : روزبهان شیرازی

روزبهان ابومحمدبن ابی نصربن روزبهان بقلی فسایی شیرازی، معروف به «شیخ شطّاح» و «شطّاح فارس» عارف اهل فارس بود.

 

او در سال ۵۰۶ هجری شمسی ۵۲۲ هجری قمری در خانواده‌ای دیلمی الاصل در فسا به دنیا آمد . این عارف و دانشمند سدهٔ ششم و هفتم و از سرسلسلة روزبهانیان بوده و دیلمیان مقیم فارس بوده‌اند و چون در فسا به بَقل ( سبزی و تره بار ) فروشی اشتغال داشت ملقب به « شیخ روزبهان بقلی » بود . در مکتب به آموختن قرآن پرداخت و در محضر دانشمندان عصر به فراگرفتن علوم متداول مشغول شد . جمال الدین خلیل فسایی ، قرن ششم ه‍.ق استاد وی بود . از همان اوان زندگی تمایلات عرفانی داشت تا اینکه در ۲۵ سالگی از خلق برید و در کوه‌های اطراف شیراز به عبادت و ریاضت پرداخت و حافظ قرآن شد و نزد نخستین مرشد خود ، شیخ جمال الدین فسایی رفت دیگر استادان او عبارت بودند از :

  • جاگیر (متوفی ۵۹۱) از زاهدان کُرد که در سامره می‌زیست
  • شیخ سراج الدین محمودبن خلیفه (متوفی ۵۶۲)، که خرقة او با دو واسطه به شیخ ابواسحاق کازرونی می‌رسید .
  • شیخ ابوالصفا که شیخ روزبهان در سفر حج ، که مریدانش همراه وی بودند از او خرقه گرفت .

او پس از حج به مصر و شام رفت و سرانجام به شیراز بازگشت و باقی روزگار خود را به تدریس ، تربیت مریدان و نگارش کتاب گذرانید . امام فخرالدین نصربن مریم . ارشدالدین علی نیریزی ( متوفی ۶۰۴ ) صدرالدین سِلَفی اصفهانی ( ۴۷۸–۵۷۶ ) که شیخ روزبهان و ابونجیب سهروردی ( ۴۹۰–۵۶۳ ) در حدود سال ۵۵۷ ، در اسکندریه در محضر او بودند .

تحفة اهل العرفان - این کتاب قدیمی‌ترین اثر در شرح زندگی روزبهان می‌باشد. این اثر در سال ۶۹۵ هجری قمری ( ۹۴ سال بعد از فوت روزبهان ) توسط یکی از نبیرگان وی بنام شیخ شرف الدین ابراهیم ( فرزند شیخ صدرالدین روزبهان ثانی فرزند شیخ فخرالدین احمد فرزند روزبهان ) در شرح زندگی روزبهان نگاشته شده‌است . این کتاب دریک نوبت توسط محمد تقی دانش‌پژوه تصحیح و توسط انجمن آثار ملی تحت شماره ۶۰ منتشر شده‌است . سپس به کوشش دکتر جواد نوربخش در دو نوبت منتشر گردیده‌است .

آثار شیخ روزبهان :

شیخ روزبهان تألیف را نوعی حجاب شمرده اما بیش از شصت اثر در علوم ظاهر و باطن داشته که برخی از آن‌ها موجود است. آثار وی دربارة تصوف حدود ۲۱ کتاب است که برخی از آن‌ها بدین شرح است :

  • اَلاِغانه یا شرح الحُجُبِ وَ الاَست'ار فی مَقاماتِ اَهل الانَوْارِ و الاسرار ، به عربی :

که شرح و تفسیر و تأویل حدیثِ معروف نبوی ( حدیث اِغانه ) است که طبق آن ، پیامبر فرموده‌است : هر روز برای زدودن تیرگیهای بسیار اندکی که بر قلبم نشیند ، بیش از هفتادبار استغفار می‌کنم .

  • الانوار فی کشف الاسرار، به فارسی :

دربارة مکاشفات اولیا و مقامات اهل معرفت و اسرار صوفیان

  • بیان المقامات :

در بیان صد درجه آغاز ، میانه و پایان راه سالکان صوفی، و ویژگی آنها

  • سیر الارواح ، به عربی :

دربارة احوال روح و تصرف آن در نفس

  • کشف الاسرار و مکاشفات الانوار :

زندگینامة علمی و روحانی شیخ که در آن دعاوی شگفت‌انگیزی دربارة مکاشفات خود کرده‌است. این اثر توسط Carl W. Ernst به زبان انگلیسی ترجمه و با مقدمه‌ای به قلم دکتر جواد نوربخش منتشر گردیده‌است .

  • غلطات السالکین ، به فارسی :

در باب لغزشهایی که در راه سالکان پیش می‌آید .

  • یواسین ، به عربی :

دربارة رازهای غامض معرفت ، با شطحیاتی غریب همراه با نقطه و دایره و اشکال دیگر .

  • مَشرَبُ الارواح :

از لطیفترین مصنفات وی که در آن هزار ویک مقام از مقامات عرفانی در بیست باب فراهم آمده ، و در همة موارد به اقوال پیشوایان بزرگ تصوف استناد شده‌است . بسیاری از مطالب و حتی عناوین آن با منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری و احیاءالعلوم غزالی یکی است .

  • رسالة قدس یا قدسیه یا رسالة الاُنس فی روحِ القُدس - در دوازده باب، به فارسی :

که به درخواست مشایخ خراسان ، ترکستان و ماوراءالنهر نوشته شده‌است . این کتاب دربارة دوازده علم از علوم سالکان ، مانند علم توحید و معرفت است . این اثر همراه با رساله غلطات الساکین با عنوان رساله القدس و رساله غلطات السالکین به اهتمام دکتر جواد نوربخش در دو نوبت منتشر گردیده‌است .

  • شرح شطحیات ، به فارسی :

که به درخواست یکی از مریدان نوشته و در آن علاوه بر گفتارهای رمزی صوفیان به بسیاری از آیات قرآن و احادیث نبوی و علوی استناد کرده‌است . این کتاب بیش از هر مطلبی به شرح سخنان حلاج و دفاع از او پرداخته ، ازینرو برخی آن را عمده‌ترین سند برای شناسایی احوال و حقایق زندگی حلاج شمرده‌اند . بخش شرح اقوال و احوال حلاج را لوئی ماسینیون در۱۹۱۳ در پاریس منتشر کرده ؛ و تمام آن نیز در۱۳۴۹ ش به اهتمام جواد نوربخش ، و قبل از آن به تصحیح و مقدمة فرانسوی و ترجمة فصل اول به زبان فرانسوی به وسیلة انجمن ایرانشناسی فرانسه ، در تهران چاپ شده‌است .

  • منطق الاسرار ببیان الانوار ، به عربی :

در شرح شطحیات که شیخ کتاب فارسی خود را از این متن برگرفته .

  • عبهرالعاشقین :

در ۳۲ فصل در عشق و اقسام آن انسانی ، عقلی ، روحانی ، الهی و جمال پرستی . عبهرالعاشقین با تصحیح و مقدمة فارسی و فرانسوی و ترجمة فصل اول به زبان فرانسوی ، چاپ شده‌است . این کتاب هم چنین توسط دکتر جواد نوربخش در ایران منتشر شده‌است .

 

  • مکتوبات روزبهان :

حاوی مکاتبات وی با برخی از بزرگان عصر خویش است .

  • لطائف البیان فی تفسیر القرآن و عرائس البیان
  • المکنون فی حقایق الکلم النبویة
  • المفاتیح فی شرح المصابیح در شرح احادیث
  • الموشح فی المذاهب الاربعه و ترجیح قول الشافعی بالدلیل والمفتاح فی علم اصول الفقه
  • الارشاد فی علم الکلام و مسالک التوحید فی علم الکلام در علم کلام
  • الهدایة فی علم النحو و کتاب فی التصریف .
  • حدائق الاخبار
  • کتاب الارشاد
  • مسالک التوحید
  • سلوه العاشقین
  • دیوان المعارف
  • الموشح فی المذاهب الاربعه
  • کتاب المناهج
  • مقاییس السماع
  • تحفه المحبین
  • کتاب العقاید
  • کتاب العرفان فی خلق الانسان
  • لوامع التوحید
  • سلوه القلوب
  • صفوه مشارب العشق
  • منهج السالکین .

تأثیر در آثار بزرگان :

شیخ روزبهان در پارسی‌نویسی استاد بود و در آثار او تعبیرات بسیاری حاکی از توجه به شخصیت‌ها ، عناصر داستانی و مفاهیمی مربوط به ایران باستان وجود دارد ، مجموعة سروده‌های او به دو زبان فارسی و عربی در دیوان المعارف فی الشعر گردآوری شده بوداز سروده‌های وی بارها عارفان و شاعران استقبال کرده‌اند ؛ از آن جمله مولوی در غزل مشهور منسوب به او با مطلع « بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست » به هماوردی با شیخ روزبهان برخاسته و پاره‌ای از مضامین غزل وی را با عباراتی مشابه تکرار کرده‌است ، سعدی نیز در غزلی به همان مطلع و قافیه مدعیان دروغیان عرفان را مورد سرزنش قرار داده‌است . شیخ به گویش نیریز

شاعران پارسی گوی بارها اشعاری در ستایش وی سروده یا اقوال و احوال وی را به رشتة نظم درآورده‌اند؛ از آن جمله‌اند : فخرالدین عراقی ؛ عبدالرحمان جامی ، داعی شیرازی ، همچنین حافظ نیز اشعاری دارد که نمایندة اثرپذیری او از روزبهان بقلی است  هم ابیاتی دارد ، عقاید و آرای روزبهان بقلی ( در فروع دین ) شافعی شمرده‌اند ، اما به‌طوری‌که از کتاب المُوشَّح بر می‌آید ، او در حصار مذهب شافعی نمانده و گاه به رأی مذاهب دیگر عمل می‌کرده‌است .

فرزندان :

فرزندان روزبهان بقلی. شهاب الدین محمد که در حیات پدر گذشت ؛ فخرالدین احمد ( متوفی ۶۲۰ ) معروف به شافعی الزمان که از پدر خرقه گرفت و در زمان حیات پدرش و پس از وی به جای او وعظ می‌کرد ، فرزند فخرالدین، شیخ الاسلام روزبهان ثانی ( متوفی ۶۸۵ ) مریدان بسیار داشته و گویند که برخی از حاکمان غیر مسلمان به دست وی مسلمان شده بودند . فرزندان روزبهان ثانی ( نبیره‌های روزبهان بقلی ) عبداللطیف و شرف الدین ابراهیم ، نیز هر یک کتابی در احوال و آثار شیخ روزبهان بقلی نوشته‌اند . صدرالدین روزبهان ثالث نیز از فرزند شرف الدین ابراهیم می‌باشد . از نسل امروزی شیخ روزبهان بقلی می‌توان به خانواده‌ها و طایفه‌های روزبهانی‌های اهل نورآباد ممسنی در استان فارس و روزبهانی‌های مقیم بروجرد در استان لرستان اشاره نمود . احتمالاً اشخاص با فامیلی‌هایی روزبهانی ( با پسوند یا پیشوندهای مختلف ) ، از نسل روزبهان بقلی باشند ، برای مثال در بروجرد لرستان بیش از پنج فامیلی با پیشوندهای متخلف و با نسل روزبهانی موجود هست ، برای مثال = یوسفی روزبهانی ، عصمتی روزبهانی ، اسماعیلی روزبهانی ، سلیمانی روزبهانی ، توکلی روزبهانی و اشرفی روزبهانی و …

آرامگاه :

شیخ روزبهان هر هفته چند نوبت در مسجد عتیق و مسجد سُنقُری وعظ می‌کرد . او در اواخر عمر به نوعی فلج دچار شد ، اما باز هم با شوق و به کمک مریدان به مسجد می‌رفت و وعظ می‌کرد. وی در محرم ۶۰۶ ( ۲۱ ماه مه سال ۱۲۰۹ میلادی – ۳۱ اردیبهشت ۵۸۸ شمسی ) در شیراز درگذشت . مزارش در قبرستان محلة باغ نو ( درب شیخ ) و جنب رباطی بود که بر اساس کتیبة قدمگاه ، خود آن را در ۵۶۰ ، در شیراز ساخته بود و بعدها مزارش به این رباط ملحق شد . در گذشته ، بر زیارت این محل در روز سه شنبه تأکید می‌کردند و وضوگرفتن با آب چاه این رباط و نمازگزاردن بر مزار شیخ را موجب رواشدن حاجت می‌شمردند . این مقبره در مشرق شیراز و در انتهای شرقی خیابان لطفعلی خان زند ، در محله‌ای که آن را به مناسبت وجود قبر شیخ ، درب شیخ می‌خوانند واقع شده‌است . در محوطه آرامگاه سه پله سنگی قرار دارد که به ایوانی بدون سقف منتهی می‌شود و در اطراف ساختمان کشیده شده‌ است. پس از آن ایوان مسقفی دیده می‌شود که در ادامه آن ایوانی دیگر با عرض کمتر به چشم می‌خورد و قبر شیخ و قبور دو تن از فرزندان و فرزندزادگان وی در آنجا واقع شده‌است. بر پیشانی این ایوان با خط نستعلیق نوشته شده‌است : آرامگاه شیخ کبیر ابومحمد روزبهان ، تولد در فسا ۵۲۲ هجری ، ۵۰۷ ش . وفات در شیراز ۶۰۶ ه‍.ق ۵۸۸ ش . بر بالای ایوان لوحه‌ای برنجی قرار گرفته که این کلمات بر روی آن نقر شده‌است : لااله الاالله الملک الحق المبین در پایین همین لوحه ، بر روی تکه سنگی نوشته شده : ای تو را با هر دلی رازی دگر مقابل در ورودی شاه نشینی با دو پنجره مشبک و کاشی‌های معرق قرار دارد . بین آن دو پنجره سنگ نبشته‌ای است که نام شیخ، سال تولد ، سال درگذشت و تاریخ بنا و سازندگان آن بدین شرح آمده‌است . « به خواست خدای هر دو جهان ، بنای آرامگاه شیخ روزبهان ابو محمد فرزند ابی نصر فرزند روزبهان بقلی فسایی شیراز در جایگاه بخشی از مجموعه ساختمان‌های خانقاه و رباط ودیگر ابنیه دوران زندگی آن بزرگوار که پس از گردش خوابگاه ابدی وی و چند نفر از افرد خانواده او گردید ، به وسیله انجمن آثار ملی ساخته شد. آغاز ساختمان ۱۳۵۰٫۱٫۱۵، پایان ساختمان ۱۳۵۱٫۴٫۱۵ . » در جنوب شاه نشین کتیبه دیگری است که شامل دو قسمت می‌شود . بر روی قسمت اول آن نوشته شده‌است : شیخ روزبهان ابو محمدبن ابونصر بقلی فسایی شیرازی به سال ۵۲۲ هجری در فسا چشم به دنیا گشود و در محرم ۶۰۶ هجری در شیراز در خانقاه خود که اکنون این بنا در آنجا برپا شده‌است ، جهان را بدرود گفت . این عارف بزرگوار جامع بین کمالات صوری و معنوی - قال و حال - زهد و عشق - صحو و سکر ، تحقیق و تعلیم در شریعت و طریقت و پیشوای کاروان راه حقیقت بوده‌است .

در قسمت دوم کتیبه مذکور قسمتی از رباعیات شیخ روزبهان به چشم می‌خورد :

در دیده تویی ، وگرنه بر دوختمی - دل داغ تو دارد ار نه بفروختمی

در پیش تو چون سپند بر سوختمی - جان منزل توست ور نه روزی صدبار

مقبول کسان گرت بر آید از دست - زنهار در آن کوش که باشی پیوست

هر چیز که از طاق دل افتاد، شکست - مگذار که افتی از نظر مردان را

تا کی به هدف تیر پراکنده زنی؟ - تا چند سخن تراشی و رنده زنی؟

بسیار بر این گفت و شنود خنده زنی- گر یک سبق از علم خموشی دانی

جهان را جمله سرتاسر بسوزم - اگر آهی کشم صحرا بسوزم

چه فرمایی بسازم یا بسوزم - بسوزم عالم ار کارم نسازی

ز حد خاور تا آستانه اقصی - در این زمانه منم قائد صراط الله

که هست منزل جانم به ماوراء ورا - روندگان معارف کجا مرا بینند

در جنوب شرقی آرامگاه شیخ کتابخانه‌ای قرار داشت . سنگ قبری در صدر محوطه قرار گرفته‌است و سنگ صندوقی سبزرگی که در حاشیه آن نام ۱۴ معصوم به خط ثلث نوشته شده‌است، بر روی آن نصب شده . بر روی سنگ قبر تاریخ وفات شیخ با این عبارت : فی منتصف محرم سنه ست و ستمائه نوشته شده . طول سنگ قبر شیخ یک متر و ۶۹ سانتی‌متر و عرض آن ۵۶ سانتی‌متر و ارتفاعش ۴۶ سانتیمتر می‌باشد . آرامگاه شیخ روزبهان در سال ۱۳۵۳ به شماره ۱۰۴۳/۴ در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردید .

نمایشنامه ی : طومار شیخ شرزین

طومار شیخ شرزین فیلمنامه‌ای فیلم نشده از بهرام بیضایی است از سال ۱۳۶۵.


کتاب طومار شیخ شرزین در انتشارات روشنگران بارها چاپ شده‌است . طرح جلد نسخه چاپی این فیلمنامه را در چاپ نخستِ روشنگران ( زمستان ۱۳۶۸ ) یلدا کامرانی طرّاحی کرد . نقّاشی روی جلد چاپ‌های بعدی را آیدین آغداشلو کشیده‌است .

کتاب :

نخستین چاپِ این کتاب در انتشارات رامین در استکهلم به سال ۱۹۸۹ بوده‌است .

داستان :

داستان فیلمنامه سرگذشت دبیری است شرزین‌نام از کتابخانه ی سلطانی.

خلاصه :

داستان در زمان فرمانروایی مغولان یا تاتارها بر ایران می‌گذرد . یکی از دبیران کتابخانه ( عیدی ) هنگام سوختن برخی از طومارهای کتابخانه ، تصادفاً طوماری از استادش شیخ شرزین می‌یابد که جهت دادخواهی از صاحبدیوان نوشته بوده . متن طومار بخشی از سرگذشت شرزین پسر روزبهان ، دبیر دارالکتّاب سلطانی است که از پسِ نوشتنِ طوماری به نام دارنامه شیوخ دیگر به او کفر و ارتداد می‌بندند .

شرزین ، چهره اصلی این نمایش که عمیقاً باور به خردورزی دارد ، در دارنامه به ستایش خرد پرداخته ، یا به گفته خودش : « خرد را به درختی مانند کردم که اگر بپروریش ببالد ورنه بیخ آن خشک شود . » شیوخ حسود که معتقد به تابعیت محض از نوشته‌های پیشینیانند ، از نوشته‌های شرزین که حرف نو گفته خشمگین شده او را مورد بازجویی قرار می‌دهند . شرزین برای جان به در بردن کارِ خود را به ابن سینا نسبت می‌دهد ؛ ولی سپس‌تر که دارنامه همچون کتاب تازه‌یابِ ابن سینا مورد استقبال شیوخ و سلطان وقت قرار می‌گیرد ، شرزین در حضور سلطان خستو می‌شود که دارنامه را خودش نوشته‌است و ….

صاحبدیوان و عیدی که طومار شیخ شرزین را یافته بودند ، علاقه‌مند می‌شوند که از سرنوشت او آگاه شوند و به همین سبب سراغ هر کس که خبری از وی دارد می‌روند و بخشی از زندگی شرزین را از هر یک از ایشان می‌شنوند .

به دیگر زبان‌ها :

این فیلمنامه را محمد تونجی با نام «ص‍ح‍ی‍ف‍ة ال‍ش‍ی‍خ ش‍رزی‍ن» به عربی درآورده است که سال ۱۹۹۴ در کویت در کتابی به نام فی سبیل الحریة لجوهر مراد و صحیفة الشیخ شرزین لبهرام بیضائی : خ‍م‍س م‍س‍رح‍ی‍ات م‍ن زم‍ان ال‍ث‍وره ال‍ن‍ی‍اب‍ی‍ه همراه کارهایی از غلامحسین ساعدی («جوهر مراد») و دیگران چاپ شده .

نیایش

ای خدا ، ای خالق بی چون و چند ، توفیقت را آن چنان شامل حال ما فرما که به نشستن در زیر درخت خلقت و به سیر و سیاحت در شاخ و برگ شکوفه های آن قناعت نورزیم ، وظیفه بشناسیم و گام در آن برداریم ، راهی پر سنگلاخ و تاریک و مخالف خودپرستی ؛ اما رو به حق و حقیقت .

ای خدا ، ما انسان کوته بین را به آن خوشبختی که در نهاد ما به ودیعت نهاده ای آگاه نموده و به منبع جوشان ایمان که در اعماق وجود ما به جهت عدم توجه به آن راکد مانده است ، مطلع فرما .

پروردگارا ، ما را موفق بدار که هرگز در زندگانی ، به ناملایماتی که روح ما را متلاشی می کند ، مبتلا نشویم . در ناملایماتی که مقدر فرموده ای ، صبر و تحمل به ما عنایت فرما .

پروردگارا ، طعم هدف زندگی را در این دنیا بر ما بچشان . پروردگارا ، دانشی بر ما عطا فرما که صیقل دهنده ی روح و تقویت دهنده ی روح ما باشد .

پروردگارا ، ما را از پیروان آنان که صدای حق را در این تاریخ ، طنین انداز کرده اند ، قرار بده .

خدایا لذت ابدی نماز را بر ما قابل دریافت بفرما .

« علامه محمدتقی جعفری »

نیایش

ای خداوند ، تو که به بنی آدم کرامت بخشیده ای ؛ 

تو که امانت خاص خویش را بر دوش بنی آدم نهاده ای ؛

تو که همه ی پیامبرانت را برای تعلیم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده ای ؛

تو که عزت را از آن خود می خوانی و از آن پیامبران خود و از آن انسان هایی که ایمان دارند ؛ 

ما انسانیم ، به تو و پیامبران تو ایمان داریم ؛

آزادی ، آگاهی ، عدالت و عزت را از تو می خواهیم .

ببخش که سخت محتاجیم .

ای خداوند ، تو که همه ی فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندی ،

اینک ما آدمیان را از عبودیت بت های این قرن که خود تراشیده ایم ، آزادی بخش .

ای خداوند ، این مردمی را که همه ی عمر ، هر صبح و شام ، در جهان ، رو به خانه ی تو دارند ، رو به خانه ی تو زندگی می کنند و رو به خانه ی تو می میرند ، قربانی جهل و شرک و در بند جور نمرود مپسند .

« دکتر علی شریعتی »

جنگ و صلح

جنگ واژه ای سه حرفی است .صلح هم سه حرف دارد ؛ اما واژه ی جنگ خشک و خشن است . صلح نرم و ناز . رنگ جنگ سیاه است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست . صلح ، سپید جامه است . مثل کوه های بلند در زمستان که بهاری سبز را نوید می دهند .

زیر علم جنگ ، دشمنان خیمه زده اند و زیر بیرق صلح ، دوستان . بعید می دانم کسی ، دشمنی را بر دوستی ترجیح دهد . سعدی هم بر همین باور است که می گوید : 

پای در زنجیر ، پیش دوستان 

به که با بیگانگان در بوستان .

جنگ با خودش چه می آورد : ناشکیبی ، ناآرامی ، زلزله ؛ اما صلح همراه با شکیبایی ، آرامش و سادگی است . صدای آژیر آتش نشانی ، نمودی از جنگ و اضطراب است . صدای رسای اذان ، پیغامی برای صلح و دوستی با خلق و خداست .

اگر بخواهیم برای جنگ ، هیبت جانوری را فرض کنیم ، فکر می کنیم ، دیو مناسب باشد . برای صلح هم سیمای رستم ، برازنده است .

گرگ و بره هم می توانند نماینده ی خوبی برای جنگ و صلح باشند . ناز بودن بره با چنگ و دندان گرگ چه نسبتی دارد ؟ چوپان نی می نوازد ، گوسفندان در دشت پراکنده می شوند و علف به دهان ، به نوای چوپان گوش می دهند ؛ اما ناگهان گرگ سر می رسد و گله وحشت می کند . چوپان از جا می خیزد و موسیقی زیبای نی به « هی هی » و « وای وای » بدل می شود .

اگر چه در تمامی جنگ ها انسان حاضر و ناظر است ؛ اما ذات انسان با جنگ همخو نیست . گاهی جنگ مانند مهمان ناخوانده به سراغ انسان می آید . مثل سیل و زلزله که یک دفعه ، خانه ی آرامش آدمی را فرو می ریزد و آن را مثل سیل با خودش می برد . فرشته ها صلح دوست هستند و سکوت را دوست دارند . البته جنگ اگر در راه آرمان و اعتقاد باشد ، مانند هر سختی و رنج ، جنبه های سازنده هم دارد ؛ انسان را آبدیده می کند و روح او را می پرورد و پالایش می کند .

نیایش

خدایا ،

کاری بکن که دل قرار بگیرد .

ای مهربان بی منت ،

ما را چنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه ای نگاهمان را از تو نگیرد .

خدایا ،

خواسته هایمان را دگرگون کن . ما را مالک بزرگ ترین ثروت زمین ، یعنی همه ی نخواستن ها قرار ده .

ای خدای یوسف ،

برای اینکه دل به زلیخای وسوسه نسپاریم ، به جلوه ای از جمال تو محتاجیم .

ای مخاطب شکوه های پنهان ،

تو اگر نباشی به که می توان گفت حرف های را که به هیچ کس نمی توان گفت ؟ 

خدایا ،

به ما چنان فراستی عطا کن که عشق را از هوس باز شناسیم و نور رحمان را از نار شیطان تمیز دهیم و میان حقیقت و باطل اندود ، فرق بگذاریم .

ای پناه اشک های پنهان ،

خوشا به حال آنان که اشک را نه بر گونه های خویش که بر دامان دست های تو می بارند . خوشا به حال آنان که در گریه های شبانه ، سر بر شانه ی تو دارند . ما را آغوش اجابتی این چنین عنایت کن . 

ای خدای قنوت های تب دار ،

تو چه نزدیکی آن زمان که دست ها به سوی تو بالا می آید ! پای ما را از زمین بکن .

ای خداوند سامع الاصوات ،

کاش می شد آوای اجابت تو را در طنین دعاهایمان بشنویم !

« سید مهدی شجاعی »

 

 

زندگی نامه ی : خاندان بستانی

بُستانی ، خاندانی لبنانی هستند که در ادبیات عرب مرتبتی بلند داشته‌اند .

 

۱ - معرفی اجمالی :



افراد این خاندان ، از « المعلّم » بُطرُس بستانی تا سعید بن سلیم بستانی ، نماینده مراحل گوناگون نهضت ادبی لبنان و شاخص سهم لبنان در تجدید حیات ادبیات عرب‌اند . از تاریخ تألیف دایرة المعارف کهنِ بُطرس بستانی تا زمان نشر دایرة المعارف امروزیِ فؤاد أفرام بستانی ، دوره یکصد ساله‌ای سپری شده که طیف وسیعی از فعالیتهای فضلای لبنانی و عرب را در حوزه فرهنگ عمومی در بر می‌گیرد . مقایسه ای دقیق میان نویسندگان این دو نسل و روش‌های تحقیق و پژوهش‌های علمی آنان هرچه بهتر نشان می‌دهد که مردم لبنان برای دستیابی به دانش و شیوه‌های ملل مغرب زمین و بهره گیری از آن‌ها راهی بس دراز پیموده‌اند . خاندان بستانی، نسل در نسل ، با عزمی جزم هر یک به نوبه خود ، به زبان عربی خدمت کرده‌اند .
این خاندان مارونی ، که خاستگاه‌شان شمال لبنان است ، در پایان قرن دهم ، یعنی در عصر حکومت امیر فخرالدین ثانی ، صلح « مَعنِد » و رونق تجارت در دَیرالقَمَر را مغتنم شمردند و بدان ناحیه رفتند . اخلاف این خاندانِ پر زاد و ولد به اندک زمانی در سایر نواحی شوف ، مانند قریة دِبِّیّه ( دُبَیّه ) و دهکده اِبکشتین ( بشکتین ) و مَرج ، سکونت گزیدند . در دوره‌ای کمتر از یکصد سال ، ده‌ها تن از افراد برجسته و متشخّص این خاندان به مقاماتی بس مهم در دستگاه اداری ، کانون وکلا ، دستگاه قضایی ، خدمات کشوری و از همه مهمتر ، در امور فرهنگی و مطبوعاتی و ادبی رسیدند . آنان قصد داشتند مدرسه‌ای تأسیس کنند و همه نوباوگان کشور را ، بدون توجه به اختلافات دینی ، در آن گرد آورند . علاوه بر این، در زمینه تألیف دایرة‌المعارف‌ها و لغتنامه‌های جدید پیشقدم شدند. دست آخر ، دولت در۱۳۳۲ ش /۱۹۵۳ وظیفه تأسیس دانشگاه لبنان را به یکی از آنان سپرد .
 

۲ - مشاهیر خاندان بستانی :



در این مقاله بدان اکتفا می‌کنیم که برای نمونه و به ترتیبِ الفبایی نام‌های تنی چند از مشاهیر خاندان بستانی را ، که در روزگار پیشین به ادبیات عرب خدمت کرده‌اند ، بیاوریم :
 

۲.۱ - عبدالله بستانی :


عبدالله بستانی (۱۲۳۳ـ۱۳۰۹ش /۱۸۵۴ـ۱۹۳۰)، معلم و لغت‌نویس عالیقدر که در قریه دبیّه متولد شد و در مدرسه ملی بیروت زیر نظر دو شیخ عالی مقام ، به نام‌های ناصیف یازجی و یوسف اسیر ، درس خواند . به کمک اسکندر عَمّون مجله‌ای به نام جُنینةُ الاَخْبار در قبرس به راه انداخت که موفقیت چندانی به دست نیاورد ؛ از آن پس همّ خود را وقف تعلیم و تربیت کرد . در چهل سالی که به این کار اشتغال داشت ، شهرتی عظیم یافت و در مدرسه حکمت و مدرسه بَطریرکیة مجمعی از نخبگان مرکّب از شاعران 

 و روزنامه‌نگاران ( داوود برکات ، یوسف بستانی و مانند آنان ) و نویسندگان ( شکیب اَرسلان ، محمد اِسعاف نَشاشیبی و جز آنان ) تشکیل داد . در همین دوره و بیش‌تر برای استفاده شاگردانش غالب نوشته های خود را تألیف کرد . برای کمک به تعلیم زبان عربی ، فرهنگ لغتی به نام البستان ( بیروت ۱۹۲۷ـ۱۹۳۰ ، ۲ ج ) و تلخیصی از آن با عنوان فاکهة البستان تهیه کرد. همچنین برای استفاده شاگردان خود نمایشنامه‌هایی نوشت که برخی از آن‌ها با الهام از نمایشنامه‌های فرانسوی نوشته شده‌اند و بعضی از گنجینه تاریخ اقوام عرب اقتباس شده‌اند . او را به عضویت فرهنگستان عرب در دمشق و ریاست فرهنگستان لبنان ، که عمر آن دیری نپایید ، انتخاب کردند .
 

۲.۲ - بطرس بن بولس بستانی :


بُطرُس بن بُولُس بستانی (۱۲۳۵ـ۱۳۰۱ /۱۸۱۹ـ ۱۸۸۳)، در قریه دبّیّه متولد شد و نخست به مدرسه دهکده و سپس به مدرسه عَین وَرقة رفت و ده سال از عمرش ، ( ۱۲۴۶ـ ۱۲۵۶/ ۱۸۳۰ـ۱۸۴۰ ) ، در آن مدرسه سپری شد . برای کمک به مادرش که تازه همسر خود را از دست داده بود ، و سرپرستی و نگهداری برادرانش، پیشنهاد بورس تحصیلی را برای تکمیل آموزش دینی در مدرسه مارونی‌ها در رم نپذیرفت . ظاهراً هنگام تحصیل در مدرسه عین ورقة به آموختن زبان انگلیسی همت گماشته و با این زبان آشنا شده بود و این آشنایی در تماس‌های بعدی او با هیئت‌های مبلغین مذهب پروتستان سخت سودمند افتاد . سرانجام ، در بیروت اقامت گزید و ۴۳ سال در آن شهر به سر برد . ورود او به بیروت با اغتشاشات ناشی از عزیمت امیر بشیر ثانی و عقب نشینی نیروهای مصری مصادف گشت . براثر آشنایی با مبلّغان مذهبی امریکایی ، به آیین پروتستان گروید . در همین دوران بود که با دکتر کُرنلیوس وان دیک آشنا شد . دکتر وان دیک در آن هنگام پزشک جوانی بود که با هیئت‌های مبلّغان مذهبی همکاری می‌کرد و بتازگی در بیروت رحل اقامت افکنده بود و مشتاق بود تا زبان آن کشور را بطرس بستانی بیاموزد. در فاصله سال‌های ۱۲۶۲ـ ۱۲۶۴/ ۱۸۴۶ـ ۱۸۴۸ ، بستانی که‌ به‌طور موقت بیروت را ترک گفته بود ، در کارِ اداره مدرسه عَبِیة که دوستش تأسیس کرده بود و در آن دوره شهرت فراوان داشت ، به او کمک کرد و در همین‌جا بود که برای استفاده شاگردانش دو جزوه آموزشی خود را با نام‌های کَشفُ الحِجاب فی علم الحساب و بلوغُ الارَب فی نحو العَرب تألیف کرد و هم در آ‌جا بود که پسر بزرگش، سلیم ، متولد شد . به محض بازگشت به بیروت در ۱۲۶۴/۱۸۴۸، کنسولگری آمریکا او را به مترجمی استخدام کرد و او تا ۱۲۷۹/۱۸۶۲ در آن سمت باقی ماند . در این دوران ، همچنان به فراگرفتن زبان‌های اروپایی و سامی ادامه داد ، با این نیّت که در ترجمه کتاب مقدس به دکتر اسمیت یاری دهد . در ۱۲۷۷/۱۸۶۰ ، وی مجله خود به نام نفیر سوریه ( شیپور سوریه ) را منتشر کرد . آنگاه در ۱۲۸۰/۱۸۶۳ مدرسه ملّی بلند آوازه خود را بنیان نهاد که تا ۱۲۹۲/۱۸۷۵ دایر بود و خدمات ارزنده ای به کشور کرد . در ۱۲۸۷/۱۸۷۰ ، به انتشار دو نشریه الجِنان و الجَنَّة اقدام کرد و یک سال بعد نشریه الجُنَینَة را انتشار داد . دستاوردهای مهم بُطرس بستانی، گذشته از تأسیس مدرسه و انتشار مجله هایش ، عبارت بود از : سهم او در ترجمه کتاب مقدس ، تدوین فرهنگِ بزرگ لغت به نام مُحیط المحیط که در ۱۲۸۷/۱۸۷۰ آماده انتشار شد ، و دایره المعارف که نخستین جلد آن در ۱۲۹۳/۱۸۷۶ به چاپ رسید . وی در گرماگرم کار تهیه و چاپ دایرة المعارف درگذشت و تنها توانست شش جلد از آن را تدوین کند. پسرش، سلیم به ادامه این کار برخاست و دو مجلد دیگر به آن افزود . تدوین این دایرة المعارف عاقبت ، پس از انتشار جلد یازدهم دچار وقفه شد و هرگز به پایان نرسید .
 

۲.۳ - بطرس بن سلیمان بستانی :


بُطُرس بن سلیمان بستانی (۱۲۷۲ـ ۱۳۴۸ش/ ۱۸۹۳ـ ۱۹۶۹) در دیرالقمر متولّد شد، لیکن به مجرّد تکمیل تحصیلات ابتدایی برای اقامت در بیروت در کنار برادرش ، کَرَم ، بدان شهر رفت . معلومات جامعش در زمینه زبانشناسی و ادبیات ثمره تلاش و خودآموزی او بود. در آغاز کار ، با دانش خود در زمینه دستور زبان و درکی که از متون کهن داشت ، به شرح و تحلیل آن‌ها پرداخت تا آن‌ها را برای خوانندگان خود قابل فهم کند . در۱۳۴۲/۱۹۲۳ ، نشریه ای به نام البیان تأسیس کرد و تا۱۳۰۲ش /۱۹۳۰ به انتشار آن ادامه داد. در این نشریه به مضامین ادبی و اجتماعی می‌پرداخت و آثار نوی را که در لبنان و کشورهای عرب زبان منتشر می‌شد ، تحلیل می‌کرد و بررسی ادبیات تطبیقی را ترغیب می‌نمود . نشریه البیان ، در مدت انتشارش ، برای نویسندگان جوان لبنانی نیرویی جاذب و همچنین نقطه اتکایی به شمار می‌رفت . بحران اقتصادی جهان بُطرُس را ناگزیر ساخت تا رسالت خود را در جهت دیگری انجام دهد . از آن پس همِّ خویش را به تعلیم و تربیت و هر آنچه در معلّمی او را کمک کند، موقوف داشت . برای آشنا ساختن شاگردانش ـ در « اِخوان » و « معهد الحکمة » ـ با ادبیات عرب ، کتاب درسی خود تحت عنوان ادباء العرب را در سه جلد تألیف کرد . بعدها ، در ۱۳۲۲ش /۱۹۴۳ ، این سلسله انتشارات به جلد چهارمی نیز آراسته شد که جُنگی ادبی است . بستانی ، هر چند در نوشته های خود چندان پایبند روش علمی نیست ، سبک یکدست و شرح و تفسیری درست دارد . سال‌های آخر فعالیت او در دانشگاه لبنان سپری شد .
 

۲.۴ - کرم بستانی :


کَرَم بستانی (۱۲۶۷ـ ۱۳۴۵ ش/ ۱۸۸۸ـ۱۹۶۶) در دیرالقمر متولّد شد و در مدرسه یسوعیان آن شهر درس خواند . آنگاه به بیروت رفت و نزد برادرش، بُطُرس ، اقامت گزید . در این شهر ، همزمان ، به تدریس روزنامه‌نگاری و تصحیح انتقادی متون کهن پرداخت . چند سالی با تشکیلات مبلّغان کاتولیک محشور بود و در تشکیلات آنان ادبیات و زبان عرب درس می‌داد . در این زمان ، با نشریات و روزنامه‌های گوناگون لبنانی که در آن هنگام رونق داشتند ( مانند البَرق ، لِسان الحال ، الاَرز ، المَکشوف و جز آنها ) همکاری می‌کرد و به برادرش ، بطرس بن سلیمان بستانی ، در کار انتشار مجلّة البیان بیدریغ یاری می‌داد . معلومات جامع او در زبان عربی و کمال فضل و دانش وی در تصحیح متون عربی و تحقیق در آنها ، از همه مهم‌تر در تصحیح برخی از دیوان‌های شعر 

 جلوه گر است . ولیکن در زمینه تصنیف ، کارهای کرم بستانی به آثار معدودی با جنبه تاریخی ـ اجتماعی محدود می‌شود ، مانند اساطیر شرقیه ، أمیرات لبنان ، النسّاء العربیات .
 

۲.۵ - سعید بن سلیم بستانی :


سعید بن سلیم بستانی ( ۱۳۰۱ـ۱۳۵۶ ش /۱۹۲۲ـ ۱۹۷۷ ) در مَرج ( واقع در شوف ) متولّد شد و در بیروت ، در مدرسه آبای یسوعی و سپس در مؤسسه ادبیات شرقی درس خواند و در فرانسه به مطالعات خود ادامه داد و از آن کشور به اخذ دانشنامه دولتی در ادبیات عرب و دکتری ادبیات نایل شد . پس از بازگشت به لبنان ، در دانشگاه لبنان به مقامهای مهمی رسید . در۱۳۵۳ ش/ ۱۹۷۴ ، به سمت رئیس دانشکده مدیریت و سپس ، در ۱۳۵۶ ش/ ۱۹۷۷ ، به سمت رئیس دانشکده ادبیات منصوب شد . در دوره کوتاه فعالیت دانشگاهیش ، پایان نامه دکتری خود را با عنوان > ابن الرّومی ، زندگی و آثار او < ( بیروت 1967 ) انتشار داد . علاوه بر آن، برای [[ دایرة‌المعارف اسلام ]] و دایرة المعارف فؤاد افرام بستانی مقالاتی تهیه کرد . سعید بستانی در محافل دانشگاهی، وابسته به جناح « طرفداران فرهنگ مغرب زمین و تکلّم به دو زبان » بود . وی به سبب [[ بیماری ]] درمان‌ناپذیری درگذشت ، و چندین اثر مهم او ناتمام ماند .
 

۲.۶ - سلیم بن بطرس بستانی :


سلیم بن بُطُرس بستانی (۱۲۶۲ـ۱۳۰۲/۱۸۴۶ـ۱۸۸۴)، روزنامه نگار و داستان نویس، در دهکده عُبیّه به دنیا آمد. وی در مراکزی که هیئت‌های مبلغ پروتستان در شمال لبنان تأسیس کرده بودند، درس خواند. معلمان وی کسانی چون پدرش، بطرس، و ناصیف یازجی بودند که او را با دقایق زبان عربی آشنا کردند. در شانزده سالگی با سمت مترجم به خدمت کنسولگری آمریکا در بیروت در آمد و ده سال این شغل را حفظ کرد . سپس ، پدرش از او خواست تا وی را در کار اداره مدرسه ملّی، انتشار نشریات و تدوین دایرة المعارف یاری دهد. سلیم با آشنایی به زبان‌های خارجی و تربیت ادبی و فلسفی به نوآوری‌های ادبی ، که در غرب تازه باب شده بود ، پرداخت و این گرایش به نوآوری را در حوزه‌هایی چند نشان داد . در محافل ادبی و مجامع فرهنگی و بخصوص در مجمع علمی سوریه به فعالیت پرداخت ، سپس نیابت ریاست مجمع را برعهده سلیم بن بطرس بستانی گرفت و نمایشنامه‌هایی نوشت که در میان آن‌ها نمایشنامه قیس و لیلی ( لیلی و مجنون ) بیش از همه در خور ذکر است. بعدها نمایشنامه‌های دیگری نیز تصنیف کرد که در آن‌ها نظم و نثر به گونه ای موزون به هم آمیخته‌اند. چندی پس از آن، در نشریات گوناگون پدرش به مضامین متداول در مطبوعات غرب پرداخت . در نشریه اَلجِنان ، که از ۱۲۸۷/۱۸۷۰ تا۱۳۰۴/۱۸۸۶ منتشر شد ، ستون‌هایی به بحث در مسائل اخلاقی و اجتماعی اختصاص یافت که پیش از آن در مطبوعات عرب زبان آن عصر بی سابقه بود . در مقالات سلیم بستانی ، روزنامه نگاران ثناگوی حکومت و مقامات عالی مملکتی آماج حمله قرار می‌گرفتند . همچنین وی طلیعه دار داستان نویسی نوین عربی بود میراث کهن را اساس کار خویش ساخت و به موضوعاتی با مضمون تاریخی پرداخت . از دستاوردهای وی به ذکر این آثار می‌پردازیم : ۱ : نُه داستان بلند که سلسله وار بین سالهای ۱۲۸۷ـ۱۲۹۶ در مجله الجنان منتشر شد ؛ ۲ : در حدود بیست داستان کوتاه که یا مستقیماً به زبان عربی تصنیف شده است یا از فرانسه یا انگلیسی به عربی ترجمه شده و در همان دوران در مجله مذکور انتشار یافته است ؛ ۳ : تاریخ فرنساالحدیث ؛ ۴ : تاریخ نابلیون بونابرت فی مصر و سوریا ؛ ۵ : جلدهای هفتم و هشتم دایرة المعارف ( و سهمی ارزنده در تدوین شش جلد نخست آن ) .
 

۲.۷ - سلیمان بن خطار بستانی :


سلیمان بن خَطّار بستانی ( ۱۲۳۵ـ۱۳۰۴ ش/ ۱۸۵۶ـ ۱۹۲۵ ) رجل سیاسی و نویسنده که در بکشتین ، دهکده ای کوچک در مجاورت قریة دِّبیّه ( در ناحیة شوف ) ، به دنیا آمد . وی در مدرسه ملی درس خواند و در کلاس‌های درس عربی ناصیف یازجی و یوسف اسیر حضور یافت و در زبان‌های فرانسه و انگلیسی و ترکی و همچنین در علوم متداول آن زمان معلوماتی فراگرفت . بطرس ، خویشاوند بلند آوازه اش ، متوجه استعداد فرهنگی وی شد و به تربیتش کمر بست و او را به همکاری با خود در کارهای فرهنگی و چاپ و انتشار نشریات الجنان و الجنة و الجنینة ، و تألیف دایرة المعارف فرا خواند. سلیمان را به بصره دعوت کردند و او در آن شهر سازمانی فرهنگی به سبک جدید بنیان نهاد . سپس ، هشت سال در بغداد به سر برد و در آن شهر ، در دستگاه‌های اجرایی عهده‌دار مقامات مهمی شد . سلیمان به بسیاری کشورها ، از جمله عثمانی و مصر و هندوستان و ایران و همچنین کشورهایی در اروپا و آمریکا ، سفر کرد . وی برای ادامه کارِ تألیف دایرة المعارف ، در۱۳۱۴/۱۸۹۶ ، در قاهره اقامت گزید و در تدوین جلدهای دهم و یازدهم این اثر سهم اساسی داشت . در ۱۳۲۲/۱۹۰۴ بزرگترین اثر خویش را ، که ترجمه‌ای از ایلیاد هُمِر به شعر عربی است و مقدمه و متن آن را به انجام رسانید . از آن پس ، با مشارکت در فعالیت‌های احزاب گوناگونی که در آن زمان شمارشان در کشورهای عربی بسرعت افزوده می‌شد، همّ خود را وقف سیاست کرد . در آغاز به عثمانیها با دیده مساعد می‌نگریست ، و این موجب شد که در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸، یعنی هنگامی که قانون اساسی به اجرا در آمد، از «ولایت» بیروت به نمایندگی مجلس عثمانی انتخاب و سپس در ۱۳۳۲/۱۹۱۳ به مقام وزیر کشاورزی و تجارت و صناعت منصوب شود. تغییری که در سیاست سلطان عبدالحمید دوم ( حک: ۱۲۹۳ـ۱۳۲۷ ) پدید آمد و مخالفت سلیمان با ورود عثمانی به صحنه جنگ جهانی اول بر ضد متفقین ، او را ناگزیر ساخت تا از کار دولت کناره گیرد و استانبول را ترک گوید و نخست ( ۱۳۳۲ـ۱۳۳۷/ ۱۹۱۴ـ۱۹۱۹ ) در سویس ، سپس ( ۱۲۹۸ـ ۱۳۰۳ ش/ ۱۹۱۹ـ۱۹۲۴ ) در مصر، و عاقبت در نیویورک در تبعید به سر برد . وی ، پس از یک سال اقامت در نیویورک ، در حالی که بکلی نابینا شده بود، درگذشت . تألیفات سلیمان چندان زیاد نیست ، و با حجم آثار بطرس یا سلیم برابری نمی‌کند ، اما آثار وی در پرورش سلیمان بن خطار بستانی آمال و دیدگاههای آزادیخواهانه اقوام عرب نسبت به حکومت عثمانی تأثیری عمیق بخشید . گذشته از ترجمه منظومه ایلیاد ، استقصای او در مقدمه‌ای که بر این ترجمه نوشته نشان دهنده آشنایی وی با زبان‌های یونانی و لاتینی و منابع جدید است . در عِبرة و ذکری ' یا در الدّولة العثمانیة قبل الدستور و بعده ، که در ۱۳۲۶/۱۹۰۸ در مصر منتشر شد ، سلیمان آرای خود را در باب شیوه‌های گوناگون حکومت ، آزادی ، استبداد ، و وسایل بهره برداری از امکانات خلافت عثمانی، و همچنین راه و روش\های گوناگونی که باید برای نوسازی کشور اختیار کرد ، به روشنی و صراحت ابراز داشته است . از دیگر آثار اوست : تاریخ العرب و کتابی با عنوان‌ « خاطرات » به زبان انگلیسی . در جنگ داخلی لبنان ( ۱۳۹۵ـ ۱۳۹۶/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶ ) ، خانه زادگاه سلیمان و کتابخانه او غارت و ویران شد .
 

۲.۸ - ودیع بستانی :


ودیع بستانی (۱۲۶۵ـ۱۳۳۳ ش /۱۸۸۶ـ۱۹۵۴)، در قریه دبّیّه متولد شد ، در مدرسه امریکایی سوق الغرب و سپس دانشگاه امریکایی بیروت درس خواند و در ۱۳۲۵/۱۹۰۷ به اخذ دانشنامه لیسانس از آن دانشگاه موفق شد . تنوّع فعالیت‌های او حیرت آور است . با پیروی از اسلافش ، کوشش خود را صرفِ ادبیات و سیاحت و سفر به عربستان و بخصوص به یمن (۱۳۲۷/۱۹۰۹) و خاور دور (در ۱۳۳۰/۱۹۱۲) کرد . در سفر به خاور دور با تاگور آشنا شد . به مصر بازگشت ، و سپس ، بعد از ۱۳۳۵/۱۹۱۷، در دستگاه‌های اداری سرزمین فلسطین، که در آن زمان تحت قیمومت دولت بریتانیا بود ، به مقام‌های مهمی رسید . در ۱۳۳۲ ش /۱۹۵۳ ، حیفا را ترک گفت تا به موطن خویش بازگردد و هم در آنجا بود که سال آخر زندگیش را سپری کرد . ودیع با همه کوشش‌هایی که برای پاسداری از هویت عربی فلسطین می‌شد ، همکاری می‌کرد. وی کتاب‌های هندی یا غربی بسیاری را از انگلیسی ترجمه کرده است . ترجمه آثار برجسته لرد آویبوری از جمله «لذّات زندگی » ( خرطوم ۱۹۰۴ ) ، «معنای زندگی » ( بیروت ۱۹۰۹ ) ، « ثمرات زندگی » ( قاهره ۱۹۱۰ ) و « زیباییهای طبیعت » ( قاهره ۱۹۱۳ ) ، به زبان عربی ، از ترجمه های مهم اوست . همچنین وی رباعیات خیام را به عربی برگرداند ( قاهره ۱۹۱۲ ) و برخی از اشعار تاگور را ترجمه و منتشر کرد ( قاهره ۱۹۱۷ ) . مهم‌ترین و موفق‌ترین کار او ترجمه حماسه مهابهاراته از زبان سنسکریت ( بیروت ۱۹۵۲ ) و همچنین ترجمه آثار حماسی یا نیمه حماسی دیگری از سرزمین باستانی هند است.
 

۳ - فهرست منابع :



(۱) ادهم آل جُندی، اعلام الادب والفن، ج ۲، ص ۲۵۳ـ۲۵۴ .
(۲) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۵۴ـ۱۵۸ .
(۳) همو، کوثرالنفوس، ص ۳۹۸ـ۴۱۹ .
(۴) تذکارالیوبیل، بیروت ۱۹۲۸ .
(۵) یوسف اسعد داغر، مصادرالدراسة الادبیة، ج ۲، ص ۱۹۳ـ ۱۹۵ .
(۶) خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت ۱۹۸۶، ج ۴، ص ۱۴۱ .
(۷) عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، بیروت (تاریخ مقدمه ۱۳۷۶)، ج ۶، ص ۱۴۸ـ۱۴۹ .
(۸) المناظرة اللغویة، قاهره ۱۹۳۶ .
(۹) پ آندرائوس، المعلم بطرس البستانی، پایان نامة دانشگاه لبنان، ۱۹۷۰ .
(۱۰) فؤاد افرام بستانی، الروائع، ش ۲۲، بیروت ۱۹۵۰ .
(۱۱) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۴۲ـ۱۴۸ .
(۱۲) شاکر خوری، مجمع المَسَرّات، بیروت ۱۹۰۸ .
(۱۳) جرجی زیدان، تراجم مشاهیر الشرق، ج ۲، قاهره ۱۹۲۲، ص ۲۷ـ۳۳ .
(۱۴) لویس شیخو، الا´داب العربیة، ج ۲، بیروت ۱۹۱۰ .
(۱۵) میخائیل صَوایا، المعلم بطرس البستانی، بیروت ۱۹۶۳ .
(۱۶) فیلیب بن نصرالله دی طرازی، تاریخ الصحافة العربیة، ج ۱ و ۲، بیروت ۱۹۱۳ .
(۱۷) مارون عبود، رُوّادالنهضة الحدیثة، بیروت ۱۹۵۲ .
(۱۸) عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، بیروت (تاریخ مقدمه ۱۳۷۶)، ج ۴، ص ۴۸ـ۴۹ .
(۱۹) المُقتطف، (اول اوت ۱۸۸۳) .
(۲۰) ن نصّار، نحوة مجتمع جدید، بیروت ۱۹۶۹ .
(۲۱) الهلال، (۱۵ ژانویة ۱۸۹۶) .
(۲۲) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۹۹ـ۲۰۶ .
(۲۳) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۹۶ـ ۱۹۸ .
(۲۴) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۵۲ـ ۱۵۳ .
(۲۵) یوسف اسعد داغر، مصادرالدراسة الادبیة، ج ۲، ص ۱۸۶ .
(۲۶) خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت ۱۹۸۶، ج ۳، ص ۱۱۶ .
(۲۷) جرجی زیدان، تراجم مشاهیرالشرق، ج ۲، قاهره ۱۹۲۲، ص۲۹ .
(۲۸) فیلیب بن نصرالله دی طرازی، تاریخ الصحافة العربیة، ج ۱ و ۲، بیروت ۱۹۱۳ .
(۲۹) عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، بیروت (تاریخ مقدمه ۱۳۷۶)، ج ۴، ص ۲۴۴ .
(۳۰) لسان الحال، ش ۷۱۲، ۱۸۸۴ .
(۳۱) المُقتطف، ج ۱ (۱۸۸۴) .
(۳۲)
Dj Ayyu  b, Index alphab إtique contenant noms d'auteurs et titres d'articles insإrإ (s dans al-Djina  n, au cours de sa publication (۱۸۷۰-۱۸۸۶) , به ویژه رجوع کنید به مقالات امضا شده توسط سلیم (پایان نامه ماشین شده، دانشگاه لبنان) .
Dj Kh ¢ at ¤ t ¤ a  r, Sal   m al- Busta  n   - vie et oeuvre (۳۳ مقاله دستنوشت، ارائه شده به دانشگاه لبنان، ۱۹۷۰) .
(۳۴) جرجی نقولا باز، سلیمان البستانی، بیروت .
(۳۵) فؤاد افرام بستانی، الروائع، ش ۴۴ـ ۴۶ .
(۳۶) میخائیل صَوایا، سلیمان البستانی والیاذة هومیروس، بیروت ۱۹۴۸ .
(۳۷) جورج غریب، سلیمان البستانی فی مقدمة الالیاذة، بیروت (۱۹۶۶) .
(۳۸) جوزف هاشم، سلیمان البستانی والالیاذة، بیروت ۱۹۶۰ .
(۳۹) .A Hamori, "Reality and convention in book six of Busta  n   's `Iliad'", Jss , xx    (۱۹۷۸) , ۹۵-۱۰۱; الانتداب الفلسطینی باطل و محال (بیروت ۱۹۳۶) .
(۴۰) دیوان شعر کبیر سماءالفلسطینیات (بیروت ۱۹۴۶) .
(۴۱) رباعیات ابوالعلاء معری (دستنویس) .
(۴۲) ادهم آل جُندی، اعلام الادب والفن، ج ۲، ص ۲۶۳ـ ۲۶۵ .
(۴۳) م بستانی، السلسبیل، جونیه ۱۹۶۸، ص ۱۸۹ـ ۱۹۶ .
(۴۴) م بستانی ، کوثرالنفوس ، ص ۳۶۲ـ۳۷۵ .
(۴۵) یوسف اسعد داغر ، مصادرالدراسة الادبیة، ج ۲، ص ۱۹۶ـ۱۹۹ .
(۴۶) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ۱۹۸۶ ، ج ۸ ، ص۱۱۳ .
(۴۷) یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیة والمعربة ، قاهره ۱۳۴۶/۱۹۲۸ ، ج ۱ ، ستون ۵۶۱ـ۵۶۲ .
(۴۸) لویس شیخو ، تاریخ الا´داب العربیة ، بیروت ۱۹۲۶ ، ص۱۶۶ .
(۴۹) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، بیروت ( تاریخ مقدمه ۱۳۷۶ ) ، ج ۱۳، ص۱۶۳ .
(۵۰)شبلی المَلاط ، امین تقی الدین و جز آنان ، آثار عمدة ودیع ، جز ترجمه هایش ، عبارت‌اند از : رباعیات الحرب ، ( دیوان اشعار، ژوهانسبورگ ۱۹۱۵ ) .
 

۴ - پانویس :


 

۱.↑ شبلی المَلاط ، امین تقی الدین و جز آنان ، آثار عمدة ودیع ، جز ترجمه هایش ، عبارت‌اند از : رباعیات الحرب ، ( دیوان اشعار ، ژوهانسبورگ ۱۹۱۵ ) .
۲.↑ دیوان ابن هانی اندلسی ، لزومیّات المَعَرّی ، دیوان اَلخَنساء و جز آنها ، دیوان شعر کبیر سماءالفلسطینیات ( بیروت ۱۹۴۶ ) .


 

۵ - منبع :


دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله « خاندان بستانی»، شماره۱۳۱۸.    

زندگی نامه ی : جرجی زیدان

جُرجی زیدانی ( ۱۴ دسامبر ۱۸۶۱ ، بیروت - ۲۲ ژوئیهٔ ۱۹۱۴ ، قاهره ) تاریخ‌نگار ، داستان‌نویس ، و روزنامه‌نگار عرب‌زبان لبنانی است که برای نوشتن ۲۳ رمان تاریخی و تأسیس نشریهٔ الهلال معروف است . طی نهضت بیداری عرب‌ها و شکل‌گیری جنبش النهضة ، قصد او از نوشتن رمان‌های تاریخی ، آشنا نمودن مردمان عرب با فرهنگ و تاریخ خود بوده‌است .

 
 
  
  

زندگی و فعالیت‌ها :


وی در ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۲۷۸ در خانواده‌ای تنگدست و مسیحی در بیروت به‌دنیا آمد . پدرش ، حبیب ، از اهالی روستای عَین عَنّوب بود که همراه خانواده‌اش به بیروت مهاجرت کرده و در آنجا در اغذیه‌فروشی کار می‌کرد . وی که خود بی‌سواد بود و فقط خواندن و نوشتن و حساب و کتاب مقدماتی را ضروری می‌دانست ، زیدان را در پنج سالگی به مدرسه فرستاد تا در آینده در اداره اغذیه‌فروشی به او کمک کند . زیدان ، پس از دو سال ، به مدرسه رفت و در آنجا حساب ، صرف و نحو ، خوش‌نویسی و کمی زبان فرانسه آموخت . در یازده سالگی ، با اصرار پدرش ، تحصیل را رها کرد .

زیدان یک سال واندی در اغذیه‌فروشی نزد پدرش، و سپس دو سال در یک کارگاه کفاشی کار کرد، اما دوباره نزد پدرش بازگشت. در پانزده سالگی به مدرسه‌ای شبانه رفت و در مدت چهار ماه، با تلاش بسیار، زبان انگلیسی آموخت . در همان زمان ، تألیف فرهنگی انگلیسی به عربی را آغاز کرد که ناتمام ماند . در اغذیه‌فروشی با بزرگانی نظیر ابراهیم الیازجی ( منتقد ، شاعر ، روزنامه‌نگار و محقق ) و عبداللّه بستانی ( شاعر ، روزنامه‌نگار و نمایشنامه‌نویس ) آشنا شد و به عضویت گروه «جمعیة شمس‌البِرّ»، شعبه‌ای از جمعیت جوانان مسیحی در انگلستان ، درآمد و در این گروه ، با یعقوب صروف ( روزنامه‌نگار ، مترجم و داستان‌نویس ) ، سلیم البستانی ( روزنامه‌نگار و داستان‌نویس ) ، و اسکندر البارودی ( به عربیاسکندربن نقولابن سمعان بن مرادبارودی )آشنا شد . با تشویق‌ها و راهنمایی‌های بارودی ، تصمیم گرفت به دانشکده پزشکی برود . دو ماه دروس مقدماتی را نزد بارودی خواند و در ۱۲۹۸ در رشته پزشکی به کالج پروتستان سوری راه یافت و در سال اول ، شاگرد ممتاز شد . در اوایل سال دوم ، زیدان و دانشجویان دیگر در اعتراض به کاستی‌های دانشکده و برای احقاق حقوق خود و هواداری از استادی که به علت سخنرانی دربارهٔ داروینیسم اخراج شده بود ، از رفتن به کلاس خودداری کردند . پس از کشمکش‌های بسیار ، دانشکده تصمیم گرفت دانشجویان معترض را اخراج کند .

سپس او در رشته داروسازی امتحان داد و چندی در این رشته درس خواند ، ولی آن را نیمه‌کاره رها کرد و برای ادامه تحصیل به مصر رفت ، وی قبل از سفر به مصر به عضویت فراماسونری درآمده بود . در ابتدا قصد داشت در مصر در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد ؛ اما ، با پیشنهاد صاحب روزنامه الزمان ، یک سال در آنجا مشغول بکار بود . در همان سال در حمله انگلیس به سودان ، برای درهم شکستن قیام محمد احمدبن عبداللّه معروف به مهدی سودانی ، در سمت مترجم امنیتی به ارتش انگلستان پیوست . در ۱۳۰۲ به بیروت بازگشت و به فراگیری زبان عبری و زبان سریانی پرداخت و به عضویت المجمع العلمی‌الشرقی درآمد . در ۱۳۰۳ ، اولین کتاب وی ، با عنوان الالفاظ العربیة و الفلسفة اللغویة ، در بیروت به‌چاپ رسید و به‌سبب انتشار آن ، او عضو انجمن سلطنتی آسیایی گردید . در همان سال، به لندن سفر کرد و با آثار مستشرقان آشنا شد . پس از بازگشت به قاهره ، در زمستان همان سال به پیشنهاد یعقوب صروف و فارِس نَمِر ، در مجله المقتطف استخدام گردید . وی بیشتر به کارهای اجرایی می‌پرداخت ، به‌طوری‌که در مدت یک سال و نیم همکاری ، فقط یک مقاله در آنجا به چاپ رساند . در ۱۳۰۶ ، از سمت خود کناره‌گیری کرد و دو سال در مدرسه العبیدیة الکبری'، به عنوان معلم ارشد ، به تدریس زبان عربی پرداخت . در ۱۳۰۸ ازدواج کرد و با مشارکت یکی از دوستانش ، چاپخانه کوچکی تأسیس کرد که سال بعد ، با کناره‌گیری شریکش ، به‌تنهایی اداره آن را برعهده گرفت . وی در اواخر ۱۳۰۹ ، مجله الهلال را تأسیس نمود .

از ۱۲۹۸ رابطه عمیق و استواری بین زیدان و مستشرقانی مانند نولدکه ، گولدتسیهر ، کراچکوفسکی و مارگلیوث و وان‌دایک ( به انگلیسی: Cornelius Van Alen Van Dyck ) ایجاد شد و دفتر مجله الهلال محل رفت‌وآمد مستشرقانی بود که به مصر می‌آمدند . زیدان در ۱۹۰۸ به استانبول ، در ۱۹۱۲ به کشورهای اروپایی و در ۱۹۱۳ به فلسطین سفر کرد . در ۱۹۱۰ ، دانشگاه قاهره از وی برای تدریس تاریخ اسلام دعوت کرد . انتخاب یک مسیحی برای تدریس تاریخ اسلام ، اعتراض شدید مسلمانان را برانگیخت و زیدان مجبور به کناره‌گیری از این سمت شد . وی در ژوئیه ۱۹۱۴ در منزل خود در قاهره به‌طور ناگهانی درگذشت . شاعرانی چون احمد شوقی ، محمدحافظ ابراهیم ، ولی‌الدین یکن ، خلیل مُطران و ایلیا ابوماضی در مرگ او مرثیه‌هایی سرودند .

رمان‌های تاریخی :

بیشتر شهرت زیدان به سبب داستان‌های تاریخی اوست و زیدان را پیشگام این نوع ادبی می‌دانند . زیدان ۲۲ داستان تاریخی دارد که اولی المملوک‌الشارِد ( چاپ ۱۸۹۱ ) و آخری شجرة الدّر ( چاپ ۱۹۱۴ ) است . از این میان، هفده داستان به تاریخ عرب و اسلام تا عصر صلاح‌الدین ایوبی بر می‌گردد ، چهار داستان متعلق به تاریخ جدید مصر و یکی هم متعلق به تحولات عثمانی است . زیدان تحت تأثیر و نفوذ داستان‌نویسان اروپایی ، به خصوص والتر اسکات و الکساندر دوما ، بوده و گرچه نتوانسته به سطح هنری آن‌ها برسد ، در این زمینه در ادبیات عرب موفق بوده‌است. در این داستان‌ها زیدان قصد دارد وقایع گذشته را در روند دگرگونی حیات سیاسی عرب روایت کند ؛ ازاین‌رو ، جنبه تعلیمی و سرگرمی داستان‌ها بر جنبه هنری آن‌ها برتری دارد . داستان‌های وی طرح ساده‌ای دارند . محور اصلی این داستانها ، عشق مجازی به زیبایی مسحورکننده زنی است که غالباً واقعیت مستند تاریخی ندارد . وی واقعیت‌های تاریخی را با این عشق مجازی می‌آمیزد و با نثری ساده و ایجاد کشمکش و تعلیق و هیجان ، خواننده را تا پایان با خود همراه می‌کند . داستان‌های وی بارها تجدید چاپ و به فارسی ، ترکی ، هندی ، روسی ، آلمانی و برخی زبان‌های دیگر ترجمه شده‌است . ناقدان شیوه داستان‌نویسی زیدان را ستایش می‌کنند ، اما داستان‌هایش اعتبار تاریخی ندارند . به‌نظر می‌رسد که زیدان تعمداً ، برای تحقیر عرب‌ها، تاریخ آن‌ها را تحریف کرده‌است . نویسندگانی نظیر فَرح أَنطون در داستان أورشلیم الجدیدة و القائم مقام نسیب بک در داستان خفایا مصر از او پیروی کرده‌اند ، ولی هیچ‌کدام نتوانسته‌اند به محبوبیت زیدان دست یابند .

تأثیر بر دیگران :

جرجی زیدان در کتاب تاریخ ادبیات عرب مدعی شد که شیعیان ، آثار مکتوب قابل توجّهی در تاریخ عرضه نکرده‌اند و نقش مؤثّری در پیشرفت علوم اسلامی نداشته‌اند .

سه دوست جوان که از دانش آموختگان حوزه علمیه نجف و تربیت یافته فرهنگ شیعه بودند و عمیقاً جریان فرهنگی شیعه را می‌شناختند و این ادعا را خلاف واقع می‌دانستند ، با یکدیگر هم پیمان شدند که هر کدام به گونه‌ای به آن پاسخ دهند و زیدان را متوجه خطای تاریخی بزرگش بنمایند .

یکی از آن سه تن ، علامه شیخ محمدحسین کاشف‌الغطا ( درگذشته ۱۳۷۳ قمری ) بود که به نقد روش تحقیق این کتاب پرداخت و خطاهای متعدّد آن را برشمرد و حاصل کار خود را به صورت کتابی به نام النقود و الردود ( نقدها و پاسخ‌ها ) منتشر ساخت .

دومین دوست ، علامه سید حسن صدر بود که کتابی با نام تاسیس الشیعة الکرام لعلوم الاسلام ( بنیانگذاری علوم اسلامی به دست شیعه ) منتشر شد و محقّقان را متوجّه جنبه‌های ناگفته تاریخ علوم اسلامی نمود . امّا سومین دوست که علامه شیخ آقابزرگ تهرانی بود که با کوششی زیاد ، کتابخانه‌های سراسر کشورهای اسلامی را کاوید و از میان کتاب‌های آن‌ها نزدیک به شصت هزار کتاب شیعی را شناسایی کرد و بدین ترتیب ، توانست ( کتاب‌شناسی بزرگ شیعه ) را از آغاز تاریخ اسلام تا عصر خویش تدوین کند . این کتاب‌شناسی که نگاهی به هزار و سیصد سال فعالیت علمی شیعه دارد ، طی حدود سی جلد و با عنوان الذریعة الی تصانیف الشیعة ( راهنمای آثار مکتوب شیعه ) , پاسخ مشروحی بود به ادّعای جرجی زیدان. بعدها این اثر ، منشأ تحقیقات تازه‌ای در باب مکتوبات شیعه گشت و آثار فراموش‌شده را بازشناساند .

آثار :

پژوهش‌های تاریخی :

  1. تاریخ مصر ۱۸۸۹
  2. تاریخ فراماسوا ۱۸۸۹
  3. تاریخ ملل ۱۸۹۰
  4. تاریخ یونان و روم ۱۸۹۹
  5. تاریخ تمدن اسلامی ۱۹۰۲–۱۹۰۶
  6. تاریخ عرب قبل از اسلام ۱۹۰۸ .

ادبیات :

  1. زبان عربی و فلسفه زبانی ۱۸۸۹
  2. تاریخ ادبیات عرب ۱۹۱۱ .

داستان‌های تاریخی :

  1. المملوک‌الشارِد ۱۸۹۱
  2. اسیر المهتدی ۱۸۹۲
  3. استبداد ممالیک ۱۸۹۳
  4. جهاد المحبین ۱۸۹۳
  5. أرمانوس مصری: داستان اگشودن مصر بدست عمروعاص ۱۸۹۶
  6. دختران غسان ۱۸۹۷/۹۸
  7. عذراء قریش : داستان کشته‌شدن عثمان و جنگ‌های جمل و صفین ۱۸۹۹
  8. هفده رمضان : داستان کشته‌شدن علی ابن ابیطالب ۱۹۰۰
  9. پیشوای کربلا : داستان کشته‌شدن حسین ابن علی ۱۹۰۱
  10. حجاج بن یوسف : دربارهٔ سیاست دوران بنی امیه ۱۹۰۲
  11. فتح اندلس ۱۹۰۳
  12. شارل و عبدالرحمن : داستان پیروزی‌های اسلام در اروپا ۱۹۰۴
  13. ابومسلم خراسانی ۱۹۰۵
  14. عباسه دختر هارون الرشید ۱۹۰۶
  15. امین و مأمون ۱۹۰۷
  16. عروس فرغانه : داستانی در مورد زمان المعتصم و پایتخت شدن سامرا ۱۹۰۸
  17. احمد بن طولون: داستانی در مورد مصر در قرن سوم هجری ۱۹۰۹
  18. عبدالرحمن ناصر : در مورد دوران زرین اندلس ۱۹۱۰
  19. خیزش عثمانی : دربارهٔ اوضاع سیاسی دوره عبدالحمید دوم ۱۹۱۱
  20. دختر قیروان ۱۹۱۲
  21. صلاح الدین ایوبی ۱۹۱۳
  22. شجر الدر ۱۹۱۴ .

مجله‌ها :

  1. مجله الهلال ۱۸۹۲–۱۹۱۴ .

زندگی‌نامه :

  1. زندگی‌نامه جورجی زیدان ۱۹۱۶ .

زندگی نامه ی : محمد عابد تبریزی

سیری در زندگی و آثار استاد محمد عابدی خیابانی(متخلص به عابد)

 

 

 

استاد زنده یاد مولانا محمدعابدی خیابانی  از شاعران معاصر ایران زمین است که در عرصه عرفان و ادب ، هنرمندی نامدار ، سخنوری ساحر بیان، عاشقی دلسوخته و عارفی روشن ضمیر بود ؛ و از دوران کودکی حافظ قرآن و مونس نهج‌البلاغه ، صحیفه ی سجّادیه و مناجات‌های حضرات معصومین ( علیهم‌السلام ) بود ، و به برکت معنوی آن گوهرهای ناب تربیتی ، خود غوّاص بحر بیکران معارف الهیّه گردیده بود ؛ و با آشنایی کامل به دواوین بزرگان عرصه ادب و عرفان ، از جمله : عطار نیشابوری ، نظامی گنجوی ، مولوی ، سعدی ، حافظ و … در طریق قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سیر و سلوک می‌نمود و از بزرگترین افتخارات آن سعید فقید این بود که از خادمین درگاه همایونی حضرات معصومین ( علیهم‌السلام ) است . اینک ، شرح حال و زندگانی آن شاعر جواهر کلام را به صورت اجمال برای خوانندگان محترم بیان می‌کنیم :

زادگاه :

آن سخنور بزرگ در محله خیابان شهر تبریز به سال ۱۳۱۴(هـ. ش) « در یک خاندان مذهبی که همه فضای آن از منار معنویت مستنیر بود، دیده به جهان گشود و از میامین همین انوار عرفان و جلوات ایمان بود که جان و دل وی با انوار لاهوتی منّور گردید و همه ذرّات وجودش در روشنای صفا گاهان ایمان و عرفان صفا یافت ، پدر استاد عابد ، شادروان استاد مولانا که در شعر « یتیم » تخلص می‌کرد ، در عصر خود از نخبه شاعران و قدوه عارفان بود » .

دوران کودکی :

استاد از همان دوران  کودکی پا به پای پدر بزرگوارش مرحوم « مولانا یتیم » که معروف به فضل و تقوا بود رشد و نمو کرد و با هوش سرشاری که داشت از مکتب پدر ، آن چه نیاز بود آموخت و به همین ترتیب ، اوّلین استاد وی پدرش گردید که خود در اشعارش چنین می‌فرماید :

جو زحق آمرزش روح پدر                         او تو را ذکر حسینی یاد داد  

کو به راه شعر بودت راهبر                     زنده کن یادش که روحش شاد باد

استاد همیشه می‌فرمودند : « من هر چه دارم از پدر بزرگوارم دارم و تنها ارثی که از پدرم به ما رسیده است تعلیم قرآن و نهج‌البلاغه است » و استاد سیدمحمدحسین شهریار تبریزی ( رحمه الله علیه ) چقدر خوب این موضوع را در قطعه « مفاخر آذربایجان » یاد می‌کند :

دگر « یتیم » ، پدر شاعر و پسر شاعر

وراثتی چه به از شعر اگر پدر شاعر

آری مولانا یتیم به همراه مادر مهربانش او را چنان تربیت نمودند که تمامی وجودش پر از محبّت اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) گردید ، و روح پاک او با ارواح قدسی آن بزرگواران پیوندی ناگسستنی بست ، که خود در مقدمه کتاب «ماه در محاق» خطاب به « پسر فاطمه » ( ع ) چنین می‌نویسد : « مادرم که با شیر ولای تو مرا پرورید و نام دلنواز تو را با آوای شیرین لالایی آویزه گوش جانم کرده، هرگز از یاد نمی‌برم آن روز که کودکی بیش نبودم ، او را دیدم که قطره‌های اشک چون پرده‌ای از حریر صورتش را پوشانده بود و کلمه‌ای زیر لب زمزمه می‌کرد ، وقتی با کنجکاوی کودکانه کوشیدم علّت را بفهمم، دیدم، یا حسین گویان اشک به چهره جاری کرد و به من فهماند که فرزندم امروز عاشوراست ، روز شهادت امام حسین( ع ) و یارانش » .

او بیست و یک ساله بود که پدر بزرگوارش به رحمت ایزدی پیوست ، و او را در غم فراق خویش سخت داغدار نمود ، از آن پس، مسئولیت معاش خانواده را به عهده گرفت ، در عنفوان جوانی در بازار تبریز مشغول کار گردید ، کاری که با حال معنوی و ذوق سلیم او سخت منافات داشت . در سال ۱۳۴۴ ( هـ..ش ) کارمند رسمی بانک تجارت شد و بعد از سی سال خدمت صادقانه در سال ۱۳۷۴ ( هـ..ش ) به افتخار بازنشستگی نائل آمد ، و با مناعت طبعی که داشت ، خود را بی‌نیاز از خلق دید و تا آخرین روز عمر شریفش ، با عزّت و سربلندی زندگی کرد .

تحصیلات :

استاد تحصیلات حوزوی داشت و در اکثر علوم معارف اسلامی از جمله: فقه و اصول، فلسفه و عرفان، ادبیات عرب و فارسی و تفسیر قرآن دانشمندی صاحب نظر و استادی توانا بود و با بزرگانی چون استاد جعفری ، استاد عمران صلاحی ، دکتر مرتضوی ، دکترخیام‌پور ، دکتر ترجانی‌زاده ، آیت‌الله سلطان القرایی و … مراوده علمی و ادبی داشت که آثار ارزشمند و بی‌نظیرش گویای استادی اوست .

 

 

ویژگی‌های شعر استاد :

استاد در تمامی قالب های شعر فارسی ، از قصیده ، غزل ، مثنوی ، ترکیب بند و … در مضامین مختلف ادبی ، عرفانی ، اخلاقی ، تربیتی ، رثایی و … استادی چیره دست و توانمند و نکته سنج بود که در عصر حاضر کمتر کسی را می‌توان یافت که همانند ایشان ، آگاه از لطایف ادبی و رموز عرفانی باشد . امّا در اشعار رثایی که بیشتر در مدح حضرات معصومین( ع ) به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین( ع ) است ؛ با روح لطیف خویش شعر را چنان به اوج رسانده است که هر اهل ادب و بینش رامست و حیران می‌نماید و به تحقیق اشعار او خاطره « دعبل خزاعی » و « فرزدق » ها را در ذهن انسان زنده می‌نماید . او را با هیچ شاعری نمی‌توان سنجید ، چرا که او خود « صاحب مکتب » است، و در مکتب او جز « عزّت اهل بیت عصمت و طهارت( ع ) » هیچ چیز نمی‌گنجد ؛ ولی اگر انسان مجبور به معرفی شخصیّت ادبی او و مقایسه اشعار او با شاعران دیگر باشد ، می‌توان او را در ردیف شاعران بزرگی چون فؤاد کرمانی ، عمّان سامانی ، نیّر تبریزی قرار داد .

جناب استاد محمّد مصری در مقدمه کتاب ماه در محاق می‌فرماید : « سخنور ساحر بیان سرزمین ما استاد محمد عابد که به لحاظ احتوا بر مضامین عالی و برخورداری از بدایع بی‌بدیل، استعارات و تشبیهات بی‌نظیر ، سلامت لفظ و عذوبت معنی از چنان والایی‌های ارزنده‌ای بهره‌ور  است که نظایر آن را در دواوین اندک شاعری می‌توان یافت و اگر قلل منیع شعر پارسی را مراتبی باشد ، شکوه کلام و شعر پرانسجام این شاعر شهیر را باید در فراز آن دید ؛ من این سخن استاد شهریار آن شاعر آسمان شکوه را هرگز فراموش نمی‌کنم که روزی در بین مشتاقانش فرمود : « اگر در همین عصر رتبت اول شاعری را به من ارزانی دارند ، من همین مقام را به « عابد » تفویض می‌نمایم » . و همچنین حضرت استاد بهاءالدین خرمشاهی ، صاحب اثر نفیس « حافظ نامه » ، « ذهن و زبان حافظ » و دهها کتب ارزشمند دیگر ، که هر یک در جای خود از بهترین آثار ادبی تاریخ ادبیات ایران زمین می‌باشند ، در خصوص اشعار استاد عابد می‌فرمایند : « این مثنویها ، یادآور مثنوی‌های بلند پایه و پرمایه نظامی است و براستی وجود او را ذخیره الله برای این روزگار می شمارم و بیان خود را در وصف شعر بلند ایشان کوتاه می‌یابم… و شعری که در حق مهدی (عج) منتظر سروده‌اند به حق یادآور حلاوت سخن افصح المتکلّمین سعدی شیرازی است … » .

و بعضی از اساتید بزرگوار ، اشعار او را با عراقی ، خاقانی و بزرگان عرصه ادب و عرفان مقایسه می‌کنند . استاد بدون تردید یکی از ستاره‌های درخشان آسمان ادبیات شعر پارسی و آذری است که تمامی اشعارش از مضامین عالی و پرمغز برخوردار است .

او اولین شعرش را در ۱۲ سالگی به زبان شیرین ترکی آذری ، در رثای حضرت‌ علی‌اکبر(ع) سروده است که با مطلع زیر شروع می‌شود .

ای سپهر حسنده رشگ مه کنعان اوغول

وی منای کربلا ده تشنه لب قربان اوغول

و اوّلین شعر فارسی را نیز در همان دوران نوجوانی با مطلع زیر سروده است .

شمع و من تا صبح شب را دیده گریان سوختیم

هر یک اندر گوشه‌ای پیدا و پنهان سوختیم

آری « عابد تنها یک عابد نبود ، او عارفی بود که با اوهام عارفانه واندیشه‌های عالی عروج می‌کرد وبی هیچ رادع و مانع « پای بر فرق فرقدان می‌گذاشت » و با یک نگرش عارفانه ، جلوه‌های جمال جهان آرای یکتا شاهد ازلی را در پرده پندار و آیینه اوهام خویش عیان می‌دید و از میامین همین اکسیر عارفانه بود که واژه واژه‌ی کلام « عابد » خدا را فریاد می‌زد ، و از همین رهگذر ، فریادهای در گلو مرده تشنه کامان کربلا را به گوش جان می‌شنید و با فریادهای رسالت که رثای خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را بی‌‌سابقه‌ترین سحّاریهای سخنوری به گوش جان دلدادگان می‌رساند » .

استاد در مثنوی «ولادت نور» که در خصوص ولادت رسول گرامی اسلام است ، آن شب نورانی و ملکوتی را چنان ترسیم می‌نماید که گویی با وجود خویش الطاف الهی را احساس کرده و پرده از راز ازلی گشوده است .

شب چراغان است بزم آسمان

چشمه سار نور نور جوی کهکشان

اختران قندیل طاق آویز شوق

شمع بزم افروز شورانگیز شوق

ماه زرّین زورقی بی‌بادبان

در دل دریای مینایی روان

عطرجان دارد نسیم صبحگاه

گوئیا از باغ رضوان کرده راه

شب بود آبستن اسرار حق

تـــا بــرآرد جلــوه‌ربّ الفلــق

چون سحر از جیب شب سر می‌کشد

پرده از انوار حق بر می‌کشد

پاره می‌گردد حجابات ظُلَم

از فروغ طلعت حُسن قدم

دور باش صبح راند تیرگی

نور بزداید ظُلَم با چیرگی

انتظار روزگار آید بسر

نور حق زاید به ترکیب بشر.

زآنکه از ره سّر سرمد می‌رسد

موکب نور محمّد (ص) می‌رسد

استاد با نگاه عمیق به صحنه‌های جانگداز کربلا می‌نگرد و باحفظ صلابت لفظ و روح حماسی کلام ، آتش بر دل و جان آدمی می‌زند و چنان ذراّت عالم را به تماشای صحنه‌های خلق کرده خویش دعوت می‌کند که روح انسان را تسخیر ، و به عالم معنی سیر می‌دهد و پرده از اسرار حقیقت می‌گشاید و شنونده را با عظمت اهل بیت(ع) آشنا می‌کند . ببینید که در مثنوی « ‌ماه در تنور » چه غوغایی انگیخته :

چرخ با خوبان بد اندیشی کند

اهل دل را زخم‌ها بر دل زند

از مسیر خود سپهر گرد گرد

می‌نشانــد بــر رخ آیینــه گــرد

همدم نو دولتان، ارباب جود

خار یار گل، به گلزار وجود

هر که فهمش بیش، دردش بیشت

هرچه خاطر صاف گردش بیشتر …

ماه را دادند آن بد اختران

گردش وارونه در چرخ سنان

سیر او از کربلا آغاز شد

سوی شهر کوفه راهش باز شد

ماه از بیداد اشرار جهول

کرد اندر غرب خاکستر افول

ماه مهــرافـروز گـــردون وفــاق

گاه اندر انجلا، گه در محاق…

شمـس بــرج وحــدت رب الفلــق

نیمی اندر ابر و نیمی در شفق

سپس با ظرافت خاصّی آمدن مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به تنور خولی بیان می‌کند :

مادرش آمد برای دیدنش

دیدنش، بوئیدنش، بوسیدنش

و صحنه‌های بسیار دیدنی و شنیدنی را از زبان مادرش می‌آفریند که شخصیّت امام حسین( ع ) و عظمت حضرت فاطمه ( س ) را نشان می‌دهد و انسان را شیفته آن بزرگواران می‌کند .

اگر چه جای جای کلام استاد پر از بدایع و صنایع ادبی است ، لیکن او در مثنوی « صحبتی از قیامت » صنعت « تلمیح » که یکی از صنایع ادبی است ، بیش از شصت مورد بکار برده است و می‌توان گفت که این مثنوی یکی از نمونه‌های بی‌بدیل این صنعت ادبی است و در حقیقت مثنوی « صحبتی از قیامت » تنها یک مثنوی نیست ، بلکه رساله‌ای است کامل در خصوص « قیامت » که استاد با ظریف کاری‌های حساس روحی و روانی ، انسان را با خویشتن خویش و راز آفرینش آشنا می‌سازد و مرغ روح شنونده را چنان در صحنه‌های قیامت پرواز می‌دهد که گویی خود چندین بار قیامت را تجربه کرده است ، از تمامی خوانندگان عزیز این سطور، خواهشمند است این مثنوی زیبا را در کتاب ماه در محاق(ص ۱۷۳) مطالعه فرمایند .

استاد در مثنوی « گفتاری از امام سجّاد(ع) » که قریب به ۶۰۰ بیت می‌باشد، شعر را با مقدمه‌ای بسیار زیبا و لطیف و معجزه آسا در خصوص معرفی امام ( ع ) شروع کرده و در پی شرح احوالات امام( ع ) و علّت بیماری آن بزرگوار در روز عاشورا است؛ سپس به خطبه امام( ع ) در شام اشارت کرده و خیلی لطیف با دید اشراقی پرده پندار را پاره می‌کند و وارد جریان موسم حج می‌شود و هر کجا می‌نگرد ، جلوه دوست می‌بیند و سپس اشاره به عظمت کعبه و طواف رسول گرامی اسلام و طواف ذرّات کاینات بر دور آن بزرگوار و اشاره به معراج او ـ در پرده دیگر، وارد شدن مادر مولا علی ( ع ) به کعبه و ولادت حضرت علی( ع ) ـ و در پرده دیگر، بیرون آمدن مادر گرامی آن بزرگوار که فرزند دلبندش در دستهای مبارکش، که همچون ماه می‌درخشد را ، چنان ترسیم کرده که گویی آن صحنه‌های زیبا و ملکوتی را با چشم خویش دیده‌ است و به تحقیق بدون مشاهده، بیان کردن آن صحنه‌های شورانگیز محال است ـ در پرده دیگر، اظهار پیری نموده و فانی بودن جهان را بیان می‌کند و از طبع خود همّت می‌طلبد که رؤیای خویش را دنبال کند ـ باز پرده پندار بالا می رود و باچشم جان به تماشاگه راز سر می‌زند و به شرح عشق می‌پردازد و دل را به سوی کعبه باز می‌گرداند و جلوات بیت‌الهی را در طیّ نگاهی مشاهده می‌کند و حکایت باز کردن حجّاج بیت الله الحرام، راه را بر امام سجّاد(ع) و استلام کردن آن امام همام حجرالاسود را در کثرت جمعیّت، و دیدن « هشام » آن منظره را و پرسیدن یکی از ندیمان ، که این مرد کیست ؟ و تجاهل کردن « هشام » و معرفی امام(ع) توسط شاعر بزرگ عرب « فرزدق » ک در آن جا حضور داشت را بیان می‌کند و در آخر مثنوی ، اشعار « فرزدق » را ترجمه می‌کند که بسیار خواندنی و شنیدنی است ، چندین بیت از اول مثنوی فوق را بررسی می‌کنیم :

ای قدحت از می مهتاب پر

 زاشک ترت سبز طبق پر زدُر

مشعله آه چو افروختی

پیرهن سرخ شفق سوختی

در ره او قید مهالک زدی

بارقه در بال ملایک زدی …

ای تو شفا بخش همه دردها

درد زالطاف تو عین دوا

عارضه‌ای بود گرت روز عشق

غیر تب نایره افروز عشق

یار تو را خواسته بود این چنین

یار تو را خواسته بود این چنین …

یکی دیگر از آثار گرانقدر استاد قصیده بلندی است، با عنوان « جلوه حق » که در خصوص ولادت حضرت قائم( عج ) سروده شده است ، و سرتاسر این قصیده غرّا پر از شور و غوغاست .

شب چو به رخ برفکند زلف معنبر

غالیه گون شد بسیط توده اغبر

شب ولادت را با جلوه‌های زیبا و خیال انگیز ترسیم و با استعارات بی‌بدیل توصیف کرده و خلوت گزینی خویش را مطرح می‌نماید و گوئیا از جفای سپهر شکوه‌ها دارد که ناگهان سروش غیبی به فریاد می‌رسد و مژده ی ولادت آن بزرگوار را نوید می‌دهد .

ناگهم از غیب داد مژده سروشی

کای زجفای سپهر سفله مکدّر

هان چه نشستی به پای خیز که گیتی

زینت دیگر گرفت و شوکت دیگر

شور دیگری به جان می رسد و دل آتش گرفته و از زبان سروش غیبی شور و حال ذراّت هستی را با زبانی معجزه گر بیان می‌نماید و با « حسن مطلع » زیبایی به مدح حضرت حجت‌( عج ) می‌پردازد و با پرده‌هایی که ساز می‌کند هنر نمایی‌های خاقانی و انوری و عنصری و بزرگان عرصه ادب را به یاد می‌آورد .

مطلع رخشنده‌ای چو مهر جمالش

جلوه کنان زد زشرق فکرت من سر

ای به سریر ولا امیر فلک فر

حکم تو را طبع کائنات به چنبر

در این قصیده غرّا ، صلابت لفظ و معنی و استعارات و تشبیهات بی‌نظیر، فکرت هر سخن سنجی را غرق در اندیشه وافکار او کرده و مسلّط بودن او به دو زبان شیرین فارسی و عربی را در نهایت معنی روشن می‌نماید . آری استاد به کلمات صامت و غیر مصطلح هر دو زبان عربی و فارسی ، در جای خویش چنان جان می‌بخشد که انسان بلا اراده فریاد می‌زند : « سخن گفتی و دُر سفتی بنازم کلک جا دویت » . و… « تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل » .

 

ویژگی‌های اخلاقی و اجتماعی :

عاشق شیفته حضرت حق و دلداده اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود ؛ مردی مهربان و خوش برخورد و خوش مشرب ، وسعت مشرب او چنان بود که از کودک پنج ساله تا مرد هفتاد ساله ، در هر کسوتی که بودند انس می‌گرفت ، از کارگر ساده گرفته تا بالاترین مقامات کشوری و معنوی ، اهل عبادت ، محبّت، کرامت و بصیرت بود و اهل خلوت …

او هیچ وقت دنبال شهرت و جاه طلبی نبود و همیشه می‌فرمودند : « الحمدلله که خداوند متعال مرا از همگان بی‌نیاز کرده و از شهرت و خودنمایی بیزارم ساخته است » و همچنین اشعار بی‌بدیل خویش را در مدایح و مراثی اهل بیت(ع) پریشان گویی می‌خواند و در مقدمه کتابش خطاب به « پسر فاطمه » چنین می‌گوید : « من ناچیز به سائقه ارادت به آستان مقدّس تو گاه بی‌گاه پریشان گویی کرده و خواسته‌ام خود را در ردیف مداحان و مرثیه سرایان تو بشمارم ، می‌دانم که به قدری بزرگوار هستی که گستاخی‌های مرا با دیده اغماض بنگری وخطاهایم را نادیده بگیری … » . او همیشه خود را خاکسار اهل محبّت و اهل ولایت می‌دانست و با کسانی که ساده و پاک بودند ، مهربان بود و با کسانی که اهل ریا و تزویز بودند ، متکبّر بود و همیشه می‌فرمود : رسول گرامی اسلام محمّد مصطفی(ص) فرموده‌اند : « تکبّر ورزیدن به اهل تکبّر عبادت است » .

با توجّه به این که اهل خلوت بود، در هیچ زمانی از مشکلات اجتماعی جامعه  بی‌خبر نبود و هر وقت احساس نیاز می‌دید به نحو احسن انجام وظیفه می‌نمود. از ایام جوانی با تبعیّت ازقرآن واهل بیت‌(ع) در چهار چوب مذهب تشیّع سیر و سلوک کرده و همیشه از کیان تشیع دفاع نموده است. در رژیم ستمشاهی چندین بار توسط مأموران رژیم دستگیر می‌شود و با عنایت خداوندی آزاد می‌گردد. در سال ۱۳۴۰ (هـ..ش) در مراسم ترحیم مرجع  عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت‌الله‌ العظمی  بروجردی (رحمه الله علیه) با خواندن اشعار خویش چنان شور و حالی به مجلس می‌دهد که آتش به جان دشمنان ولایت می‌اندازد، که تمامی بزرگان مات و حیران می‌مانند، مأموران ساواک که در مسجد حضور داشتند اگر او را دستگیر می‌کردند ، کمترین حکمی که صادر می‌شد ، اعدام بود ، که خود استاد می‌فرماید : مرا با زیرکی کامل از پنجره مسجد بیرون بردند و مأموران نتوانستند مرا دستگیر کنند . اینک به چندین بیت از اشعار استاد که در مجلس ترحیم آن مرجع عالیقدر خوانده می‌پردازیم .

خادم دین رحلتندن تار اولوب دنیا گونی    صاحب دین اولدی بولمم نولدی، عاشورا گونی

ترک ایدوب دنیانی بیر نفس نفیس بی‌عدیل    شارح احکام قرآن هادی وجه سبیل  

 ذات بی‌مانند شاهنشاه امکانه سلیل      صورت تقوی و حکمت، معنی فقه و اصول

صاحب محراب و منبر مالک ملک قبول

با نهایت استادی بعد از سرودن ده بند مخمّس در رحلت آن بزرگوار، اشاره به کشف حجاب رضاخان پهلوی کرده و شعر را به نقطه اوج خود می‌رساند و مجلس ترحیم را به هم می‌زند :

سن یتوردون هر نه امر ایتدی سنه حکم کتاب

آیه آیه جزء جزء و فصل فصل و باب باب

هاردا تجویز ایلدون امّا اولا کشف حجاب

یاره ویردی قلبوه بو امره اقدام ایلین           کافر مطلق ولی دعوی اسلام ایلین

آری استاد در آن زمان فقط ۲۶ سال از عمر پر برکتش را سپری کرده بود .

او همچنین در پیروزی انقلاب‌اسلامی ایران و در دفاع مقدس، هر چه در توان داشت ، در طبق اخلاص گذاشت . او عاشق شهیدان و شیفته ولایت بود و اشعاری که در توصیف شهیدان انقلاب و جنگ تحمیلی و به ویژه حضرت امام خمینی(ره) سروده است از اشعار بی‌نظیر تاریخ ادبیات انقلاب و دفاع مقدس است .

مسافران ولا سوی آشنا رفتند

گذشته از سرجان بر سر وفا رفتند

به بارگاه ولاهمنشین یکدیگرند

اگر چه راه شهادت جدا جدا رفتند …

به حقیقت اهل دل بود و اهل صفا ، و هر کجا اهل دلی می‌یافت به او مهر می‌و‌رزید . راقم این سطور چندین بار از عاشق شوریده اهل بیت عصمت وطهارت( ع ) استاد زنده یاد منعم اردبیلی ( رحمه الله علیه ) در پیش استاد به نیکی یاد کردم ، استاد مشتاق زیارت او شدند و یک روز به حقیر فرمودند : به اردبیل برویم و « حاجی منعم » را زیارت کنیم ، اطاعت کردم و با چند نفر از دوستان دیگر ، در معیّت استاد به راه افتادیم . در راه استاد فرمودند : دو بیت شعر به ذهنم آمد ، آنها را یادداشت کن ، عرض کردم استاد بفرمایید ، فی‌البدیهه فرمودند :

مُنعم مکن منَعم زدیدارت خدا را

آیینه می‌خواهم تماشای صفا را

دل کندم ازتبریزتا شاید ببینم

در اردبیل آن جلوه ایزد نما را

چنان که مشاهده می‌فرمایید ، مطلع شعر خیلی در اوج سروده شده، رفتیم استاد منعم را زیارت کردیم و موقع برگشتن استاد فرمودند : ان‌شاءالله خداوند تبارک وتعالی این دیدار ما را به عنوان زیارت مؤمن قبول می‌کند .

آری هر کجا اهل دلی بود ، سراغش را می‌گرفت و سعی می‌کرد به خدمتش برسد و از خرمن معنوی او خوشه‌های علم و معرفت بچیند و این تواضع و خاکساری بود که شخصیت او را از همگان ممتاز می‌کند و در نهایت عابد را عابد می‌کند …

فعالیت‌های ادبی و  عرفانی :

فعالیت‌های ادبی و عرفانی و اجتماعی استاد در خصوص ترویج فرهنگ و ادب اسلامی بسیار قابل توّجه است که ما به صورت اجمال به چند نمونه اشاره می‌کنیم :

–       تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه در هیئت‌های حسینی تبریز .

–       شرکت در انجمن‌های ادبی آذربایجان و استان‌های دیگر کشور اسلامی ایران .

–       تشکیل محفل ادبی و شرح دواوین بزرگان عرصه ادب از جمله : شرح دیوان حافظ ، مثنوی معنوی مولوی ، گلشن راز ، آتشکده نیّر و …

–       نگاشتن مقدمه و دیباچه به دهها کتب ادبی و عرفانی .

–       شرح غزلیات حافظ در انجمن ادبی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی به مدت ۱۲ سال .

–       عضو فعال هیئت امنای کتابخانه مرکزی تبریز .

–       تربیت شاگردان و شاعران بسیاری در عرصه ی عرفان و ادب و اخلاق اسلامی که بسیاری از آنان هم اکنون کسوت استادی به تن کرده‌اند که از جمله عبارتند از : استادان بزرگوار زنده یاد شکیب ، صدیق ، شب‌خیز ، راثی ،حاجی‌بلند ، علیزاده ، فرزبود ، کامران ،   علیمحمدی ، ظهیر ، یوسف‌زاده ، شهبازی ، باغبان ، فغانی ، بلوری ، حسنی ، خادم ، علی ، آثم و …

آثار ارزشمند استاد :

از استاد زنده یاد چهار جلد دیوان اشعار به یادگار مانده است که سه جلد آن به زیور طبع آراسته شده که عبارتند از : « ماه در محاق » ، « مهر در شفق » و « ستاره سحرگاهی » که هر سه دیوان در مدایح مراثی حضرات معصومین ( علیهم‌السلام ) می باشند . و یک جلد دیگر دیوان غزلیات ، قصاید و … که زیر چاپ می‌باشد و بزودی تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد .

استاد در مجموع بیش از بیست و پنج هزار ( ۲۵۰۰۰ ) بیت شعر سروده است که در مضامین مختلف رثائی ـ اخلاقی ، عرفانی ، ادبی و … می‌باشند و ضمناً به چندین کتب ادبی و عرفانی مقدمه نوشته‌اند که در جای خود کم نظیرند و بعضی به صورت یک رساله عرفانی است .

داستان فراق :

حضرت استاد در اواخر عمر شریف خویش، به هربهانه‌ای از « مرگ » صحبت می‌کرد، گوئیا الهام شده بود که دیگر « رفتنی » است ، بعد از هر نمازی ، دعای اللهم … توبه قبل الموت و راحه عندالموت … را ورد زبان کرده بود و اکثر صحبت‌هایش در خصوص مرگ بود و قیامت . در آخرین اثرش که تقریباً یک هفته قبل از رحلتش سروده است می‌فرمایند :

نولوردی عمرده بیر نچه لحظه فرصت اولیدی

او لحظه لرده منه وصل یار قسمت اولیدی

نولوردی تک بوگونون گورمییدیدیده‌ غافل

صباح روز قیامتده متن صحبت اولیدی …

او اگر چه از هر دکتر و دارو سیر شده بود ، ولی هرگز از توسل به اهل بیت عصمت و طهارت( ع ) نا امید نبود و همیشه درمان درد خویش را در باب کرم خاندان اهل بیت‌( ع ) می‌دید . هرگز فراموش نمی‌کنم ، چهار ماه قبل از رحلتش توفیق تشرّف به بارگاه ملکوتی حضرت ثامن‌الحجج علی‌بن‌موسی‌الرضا( ع ) یافته بودم ، هنگام خداحافظی از استاد ، فرمودند : اگر عریضه‌ای برای امام( ع ) بنویسم ، عرضه می‌داری ، عرض کردم ، اطاعت می‌کنم ، استاد دست به قلم بردند و در سینه بیضای کاغذ نقشی آفریدند که هر بینده‌ای را مبهوت می‌کرد ، آری نوشته بودند :

السلام علیک ایّها الأمامُ الرئوف

نشناخت طبیب دهر اگر درد مرا

ننمود علاج اگر کمر درد مرا

ای شافی دردها تو درمان فرما

تنها نه کمر درد که هر درد مرا

آری او ذوب در ولایت بود و همیشه درمان درد خود را از باب کرم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) درخواست می‌کرد ، و در یک کلام استاد نظر کرده اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم‌السلام ) بودند .

و سرانجام عنقای بلند پرواز قلّه قاف تجرّد در سحرگاه روز سه‌شنبه تاریخ ۱۴/۹/۸۵ در سن ۷۱ سالگی بعد از مناجات صبحگاهی ندای ارجعی حضرت جان آفرین را عاشقانه لبیک گفت و از دار فانی به عالم باقی شتافت ، و در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز در کنار مزار شهیدان گلگون کفن ( قطعه صدیقین ) به خاک سپرده شد که مزار نورانی‌اش تا قیامت ، قبله‌گاه عاشقان اهل بیت(ع) و سجده گاه صاحب نظران خواهد شد .

چه خوش آرمیدی به بزم شهیدان

چه خوش رنگ وبوی شهیدان گرفتی .                                                                                  

روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

 

انوار سهیلی

انوار سهیلی بازنویسی کلیله و دمنه به قلم حسین واعظ کاشفی است. این کتاب در چهارده فصل ، به سفارش امیر نظام‌الدین شیخ احمد سهیلی نوشته و به همو نیز تقدیم شده‌است. هدف از بازنویسی ، به‌روزآوری زبان کلیله و دمنه بود .

 

انوار سهیلی مشهورترین ترجمهٔ کلیله و دمنه به فارسی در میان فارسی‌زبانان هند و یکی از مشهورترین کتاب‌های نثر فارسی در آن دیار بود .

نثر و سبک :

کمتر پژوهشگری است که دربارهٔ انوار سهیلی اظهار نظر نکرده باشد. برخی آن را در اوج حسن دیده‌اند و برخی در قعر ابتذال . اکثر پژوهشگران معاصر ایرانی بر این کتاب خرده گرفته‌اند . اولین خاورشناسان غربی نیز با اینان هم‌نظر بودند . ادوارد براون با اشاراتی تحقیرآمیز به‌تندی از آن انتقاد کرده بود : « در کل ، پر از مبالغه‌های محال، کلمه‌های قلنبه سلنبه ، القاب دراز و بیهوده ، قیاس‌های دور از ذهن، و گزافه‌گویی‌های پرطمطراق است . نمونهٔ اعلای سبک بی‌مایهٔ نویسندگان متکلفی است که طی سده‌های نهم و دهم هجری در خراسان و ماوراءالنهر زیر پر و بال تیموریان رشد کردند » . آرتور آربری گفته بود : « اگر روی آوردن به این کتاب را به ذوق پستی‌گرفتهٔ ایرانی نسبت دهیم سخنی درست‌تر بر زبان رانده‌ایم ، زیرا سبک کاشفی بی‌هیچ اشتباه نشانی از انحطاط زیباشناختی بر پیشانی دارد » . یان ریپکا نیز انوار سهیلی را ترجمه‌ای دوباره با « سرهم‌بندی کردن و آب‌وتاب دادن و لفاظی‌های بی‌معنی » دانسته بود .

از سوی دیگر ، کریستین فن رویمبکه ، استاد فارسی و عربی دانشگاه کیمبریج ، با اشاره به انواع و اقسام استعاره‌های به‌کاررفته در نثر کاشفی ، آن را در اوج زیبایی و فصاحت می‌بیند و عیب‌جویان و منتقدان را به بی‌حوصلگی و داشتن رویکردی اشتباه در نحوهٔ مطالعهٔ این « شاهکار » متهم می‌کند. او با قبول تصنع و سنگینی نثر کاشفی که موجب « سوءهاضمه » برای تازه‌کاران می‌شود ، از عیب‌جویان می‌خواهد این اثر کلاسیک را با نثرهای شسته‌رفتهٔ امروزی مقایسه نکنند .

جواد عباسی، مصحح جواهر التفسیر ، علت خرده‌گیری پژوهشگران معاصر ایرانی در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی را رشد آنان در بستر ادبی سبک بازگشت می‌داند . آنان به‌وضوح مخالف سبک هندی بودند و جلوه‌هایی از سبک هندی نیز در نثر کاشفی ، از جمله انوار سهیلی ، پیداست . به اعتقاد عباسی، سبک‌های ادبی را باید در مکان و زمان خود بررسی کرد ، نه با معیارهای زیباشناختی مناطق و اعصاری دیگر . او برخی از معیارهای زیباشناختی را ثابت و برخی دیگر را نسبی می‌داند و بر این باور است که نباید با معیارهای نسبی ، آثار ادبی همهٔ اعصار را ارزیابی کرد . عباسی برای ارج نهادن به ارزش ادبی انوار سهیلی همین را بس می‌داند که این کتاب از زمان تألیف تا تقریباً چهار قرن پس از آن از بهترین آثار منثور فارسی در هند بوده‌است و حتی هنوز هم در زمرهٔ آثار برجستهٔ فارسی در آن سرزمین قرار دارد . به گفتهٔ عباسی یکی از دلایل مؤثر در عقب ماندن انوار سهیلی نسبت به کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی نزد ایرانیان، رواج شایعهٔ نامیمون بودن آن بود بگونه‌ای که کمتر کسی از میان ایرانیان حاضر بود کتاب را تهیه کند یا در خانه نگه دارد .

به گفتهٔ عباس امانت تا پیش از قرن بیستم میلادی انوار سهیلی احتمالاً پس از گلستان سعدی در جایگاه دوم پرخواننده‌ترین آثار منثور به زبان فارسی بود .

محتوا :

کتاب مشتمل بر چهارده باب است:

  1. در اجتناب از قول ساعی و نمام و اهل غرض
  2. در سزا یافن بدکاران و شئامت عاقبت ایشان
  3. در منافع موافقت دوستان و فوائد معاضدت ایشان
  4. در بیان ملاحظه کردن احوال دشمنان و ایمن نبودن از مکر ایشان
  5. در مضرات غفلت ورزیدن و از دست دادن مطلوب
  6. در آفت تعجیل و ضرر شتاب‌زدگی در کارها
  7. در حزم و تدبیر و از بلای اعدا به حیله خلاص یافتن
  8. در احتراز کردن از ارباب حقد و اعتماد ننمودن بر تملق ایشان
  9. در فضیلت عفو که ملوک و اهل اقتدار را بهترین صفتی است
  10. در بیان جزای اعمال به طریق مکافات
  11. در مضرات افزودن طلبیدن و از کار خود بازماندن
  12. در فضیلت حلم و وقار و سکون و ثبات مر پادشاهان را
  13. در اجتناب نمودن ملوک از قول اهل غدر و خیانت
  14. در عدم التفات به انقلاب زمان و بنا نهادن کار بر قضا و قدر .

نسخهٔ لندن :

نقاشی‌های نسخهٔ دست‌نویس انوار سهیلی موجود در کتابخانهٔ مدرسه مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا از شاهکارهای نقاشی اوایل دورهٔ مغول شناخته می‌شوند . زیبایی فوق‌العاده و تلفیق سبک ایرانی با نقش‌مایه‌های هندی در ۲۷ نقاشی موجود در این نسخه ، توجه بسیاری از پژوهشگران هنر اسلامی را برانگیخته‌است . همهٔ نقاشی‌ها اصالت دارند و اهالی فن، تاریخ خلق آن‌ها را با انجامهٔ نسخهٔ دست‌نویس ( ۹۷۸ هجری، ۱۵۷۰ میلادی ) منطبق دانسته‌اند .

تاریخچهٔ چاپ :

انوار سهیلی برای اولین بار در شبه‌قارهٔ هند چاپ و منتشر شد . بعداً مکرراً در شهرهای لکهنو ، بمبئی ، و حیدرآباد چاپ سنگی شد. در سال ۱۹۱۶ میلادی در کلکته با چاپ سربی منتشر شد و در سال ۱۲۷۰ هجری قمری به خط اولیاء سمیع تجدید چاپ شد . این چاپ آنقدر مرغوب بود که در سال ۱۳۰۱ در چاپخانهٔ مشرقی برلین به صورت چاپ عکسی تجدید شود .

ترجمه به زبان فرانسه :

ده سال پس از انتشار ترجمهٔ گلستان سعدی توسط آندره دوریه ، انوار سهیلی یا کلیله و دمنهٔ کاشفی ، دومین اثر ادبی فارسی بود که در سال ۱۶۴۴ میلادی به همت شخصی به نام داوید سَهید یا ژیلبر گُلمن مستقیماً از فارسی به زبان فرانسه برگردانده و در پاریس منتشر شد . محمدجواد کمالی ، در مقالهٔ پژوهشی « بررسی تطبیقی ترجمهٔ فرانسوی انوار سهیلی یا کلیله و دمنهٔ کاشفی و تأثیر آن بر ادبیات فرانسه » در این خصوص چنین بیان کرده‌است : « با بررسی محتوای ترجمهٔ انوار سهیلی به فرانسه و مقابلهٔ آن با انوار سهیلی معلوم گردید که از یک سو ، ترجمهٔ فرانسوی فقط نیمی از حکایتهای کتاب اصلی را دربرگرفته و مترجم در برگردان هر یک از این حکایتها ، عبارتهای توصیفی و توضیحی و ابیات و امثالی را که واعظ کاشفی در ترجمهٔ فارسی خود افزون بر متن عربی آورده بود ، به تشخیص خود ماهرانه حذف نموده‌است و از دیگر سو ، لافونتن تنها ادیب فرانسوی بوده‌است که از میان ۲۴۰ فابل یا قصه منظوم خود ، در ۱۲ مورد از حکایتهای این اثر فارسی کم‌و بیش الهام پذیرفته‌است . البته او به تقلید صرف از آنها نپرداخته و هر جا ضروری دانسته در اصل و محتوای هر حکایت دخل و تصرفهایی کرده‌است. یافته‌های این پژوهش ثابت می‌کند که برخی از تصورات و ادعاهای مبالغه‌آمیز ، مبنی بر اینکه لافونتن در خلق فابل‌های منظوم خود از حکایتهای انوار سهیلی یا کلیله و دمنه بسیار الهام پذیرفته‌است ، چندان مستند و منطبق بر واقعیت نیست و لذا نباید در مباحث مرتبط با ادبیات تطبیقی بی‌جهت در این خصوص مبالغه کرد . »

محاکمة اللغتین

محاکمة اللغتین ( به معنای داوری بین دو زبان یا مقایسه دو زبان ) از آثار مهم میرعلی شیر نوایی است. نگارش کتاب در دسامبر ۱۴۹۹ به اتمام رسید . در کتاب ، دیدگاه نوائی مبنی بر برتری زبان جغتایی بر زبان فارسی از نظر ادبی بحث شده.

بارها و بارها ، نوایی بر اعتقاد خود به غنای ، دقت و انعطاف‌پذیری واژگان ترکی در مقابل زبان فارسی تأکید می‌کند

.

بابرنامه

بابُرنامه، که آن را واقعات بابُری و تُزک بابُری نیز خوانده‌اند، خاطرات و نظرات ظهیرالدین بابر است که به زبان جغتایی ( ازبکی ) و با نثری ساده نگاشته شده‌است و حوادث سال‌های ۸۹۹ تا ۹۳۶ ه‍.ق را در بر می‌گیرد . شخصیت بابر در این اثر که عقاید و آراء خود را در موضوعات مختلف بیان کرده ، منعکس است . بابرنامه از جنبه‌های مختلف تاریخی ، جغرافیایی ، مردم‌شناسی و ادبی ارزشمند است و به گفتهٔ کوپریلی یکی از بهترین آثار نثر جغتایی به‌شمار می‌رود.

 

 

از این اثر نسخه‌های متعددی بر جای مانده‌است ، اما همه ناقصند . بخشی از بابرنامه در زمان بابر ، توسط زین‌الدین وفایی خوافی در ( ۹۴۰ ه‍.ق ) به فارسی ترجمهٔ آزاد شد که احتمالاً به همین دلیل کوپریلی آن را ترجمهٔ حقیقی بابرنامه نمی‌داند . پس از آن میرزا پاینده حسن غزنوی و محمدقلی مغول حصاری نیز این اثر را به فارسی ترجمه کردند . بابرنامه ترکی نخستین‌بار در ۱۸۵۷ م . توسط ایلمینسکی در غازان چاپ تصویری شد . پس‌از آن در ۱۹۰۵ م. بوریج چاپ‌دیگری از روی نسخهٔ حیدرآباد منتشر کرد . ترجمهٔ فارسی دیگری که توسط عبدالرحیم‌خان خانان به دستور اکبر شاه گورکانی در ۹۹۸ قمری صورت گرفته بود ، در ۱۳۰۸ قمری در بمبئی به خط نستعلیق با غلط‌های چاپی زیاد با عنوان تجارب‌الملوک منتشر شد. با برنامه به زبان‌های انگلیسی ، فرانسه ، روسی ، آلمانی و اردو نیز ترجمه و تلخیص شده‌است .

ظهیرالدین بابر در این کتاب سعی در بی‌طرفانه نوشتن خاطرات خود داشته و گرچه در برخی نقاط احساسات بر او غلبه کرده‌است ، لیکن از اکثر آثار تاریخی مشابه قابل اعتمادتر است .