ساقیا ، مست و خراب از می مینای توام

سر خوش از غنچه ی لب های شکرخای توام

چشم مخمور ترا دیدم و مخمور شدم

دیده بگشا و ببین ، مست تمنای توام

ای فدای لب نوشین و هوس پرور تو

من که افسون شده ی روی دل آرای توام

همه تن عشوه و نازی تو و آشوب گری

من سودا زده ، دیریست که رسوای توام

دل گرفتار تو و زلف پریشان تو شد

همه دانند که من عاشق شیدای توام

پاکباز ره عشقم ، غم جانم نبود

زنده از بوسه ی جانبخش مسیحای توام

چهره ی خویش مپوشان دگر ، ای افت جان

زانکه من واله چشمان فریبای توام

ز نظر بازی تو ، دل تپد از شوق و شعف

شوخ چشما ، چه کنم محو تماشای توام

دل مسعود ، ربودی ز کف ای ماه ، بیا

همه شب ، منتظر دیدن سیمای توام .