شعر : نظر لطف - از : مسعود عالم پور رجبی
دوش با باد صبا ، عقده گشایی کردیم
دل سودا زده را ، راهنمایی کردیم
تا دل شب سخن از عشق و محبت گفتیم
تا سحرگه ، گله از درد جدایی کردیم
گهی از غصه ی هجران تو حسرت خوردیم
گاهی از شوق رخت ، نغمه سرایی کردیم
ابتدا ، راه نشین سر کویت بودیم
عاقبت ، روی به مقصود نهایی کردیم
مرغکانی ، همه در بند اسارت بودیم
که گشودیم پر و عزم رهایی کردیم
سر سودا زده شد ، زیب سر دار فنا
بنگر تا به کجا ، سر به هوایی کردیم
زندگی مطلب ما بود ، به شکرانه ی عشق
اگر از درگه محبوب ، گدایی کردیم
نظر لطف خدا ، روی به مسعود نمود
که به بازار سخن ، جلوه نمایی کردیم .
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 10:27 توسط محمدرضا خان پور
|