دوش با باد صبا ، عقده گشایی کردیم 

دل سودا زده را ، راهنمایی کردیم 

تا دل شب سخن از عشق و محبت گفتیم 

تا سحرگه ، گله از درد جدایی کردیم 

گهی از غصه ی هجران تو حسرت خوردیم 

گاهی از شوق رخت ، نغمه سرایی کردیم 

ابتدا ، راه نشین سر کویت بودیم 

عاقبت ، روی به مقصود نهایی کردیم 

مرغکانی ، همه در بند اسارت بودیم 

که گشودیم پر و عزم رهایی کردیم 

سر سودا زده شد ، زیب سر دار فنا 

بنگر تا به کجا ، سر به هوایی کردیم 

زندگی مطلب ما بود ، به شکرانه ی عشق 

اگر از درگه محبوب ، گدایی کردیم 

نظر لطف خدا ، روی به مسعود نمود 

که به بازار سخن ، جلوه نمایی کردیم .