جنگ واژه ای سه حرفی است .صلح هم سه حرف دارد ؛ اما واژه ی جنگ خشک و خشن است . صلح نرم و ناز . رنگ جنگ سیاه است و بالاتر از سیاهی رنگی نیست . صلح ، سپید جامه است . مثل کوه های بلند در زمستان که بهاری سبز را نوید می دهند .

زیر علم جنگ ، دشمنان خیمه زده اند و زیر بیرق صلح ، دوستان . بعید می دانم کسی ، دشمنی را بر دوستی ترجیح دهد . سعدی هم بر همین باور است که می گوید : 

پای در زنجیر ، پیش دوستان 

به که با بیگانگان در بوستان .

جنگ با خودش چه می آورد : ناشکیبی ، ناآرامی ، زلزله ؛ اما صلح همراه با شکیبایی ، آرامش و سادگی است . صدای آژیر آتش نشانی ، نمودی از جنگ و اضطراب است . صدای رسای اذان ، پیغامی برای صلح و دوستی با خلق و خداست .

اگر بخواهیم برای جنگ ، هیبت جانوری را فرض کنیم ، فکر می کنیم ، دیو مناسب باشد . برای صلح هم سیمای رستم ، برازنده است .

گرگ و بره هم می توانند نماینده ی خوبی برای جنگ و صلح باشند . ناز بودن بره با چنگ و دندان گرگ چه نسبتی دارد ؟ چوپان نی می نوازد ، گوسفندان در دشت پراکنده می شوند و علف به دهان ، به نوای چوپان گوش می دهند ؛ اما ناگهان گرگ سر می رسد و گله وحشت می کند . چوپان از جا می خیزد و موسیقی زیبای نی به « هی هی » و « وای وای » بدل می شود .

اگر چه در تمامی جنگ ها انسان حاضر و ناظر است ؛ اما ذات انسان با جنگ همخو نیست . گاهی جنگ مانند مهمان ناخوانده به سراغ انسان می آید . مثل سیل و زلزله که یک دفعه ، خانه ی آرامش آدمی را فرو می ریزد و آن را مثل سیل با خودش می برد . فرشته ها صلح دوست هستند و سکوت را دوست دارند . البته جنگ اگر در راه آرمان و اعتقاد باشد ، مانند هر سختی و رنج ، جنبه های سازنده هم دارد ؛ انسان را آبدیده می کند و روح او را می پرورد و پالایش می کند .