تنبل خانه:

شما هم حتما نام تنبل خانه شاه عباس را شنیدید و به احتمال زیاد اصل داستان را نمی دانید

در این بخش می خواهم اصل داستان را برای شما تعریف کنم:

 

نقل شده است که :

در زمان شاه عباس اوضاع و احوال مردم و کسبه خوب بود و به راحتی

زندگی می کردند و مشکلی نداشتند.

روزی شاه عباس از مشاورانش  پرسید وضع مردم چطور است:

مشاوران گفتند :عالی است قربان همه چیز برای مردم آماده است.

 

 

بعد شاه عباس از مسئول کسبه پرسید:

وضع کسب و کار چطور است. گفتند عالی است قربان و کسبه از رونق بازار خوشحالند

وزیر اعظم گفت قربان وضع همه خوب است، فقط  یک گروه از مردم هستند که وضع خیلی خوبی ندارند

و نیاز به کمک دارند

 

شاه عباس گفت:

چه کسانی؟

وزیر اعظم گفت: قربان در این مملکت فقط تنبل ها وضع خوبی ندارند.

شاه عباس گفت: به نظر شما چه کاری می شود برای آنها انجام داد؟,

وزیر اعظم گفت: قربان اگر دستور فرمایید مکانی مختص تنبل ها درست شود که در آنجا  همه چیز

برایشان آماده باشد، فکر کنم دیگر مشکلی نداشته باشند

 

شاه عباس گفت:

پس برای تنبلها در اصفهان یک جای مخصوص درست کنید تا آنها هم مثل بقیه

مردم در آرامش باشند.به  دستور شاه و به سرعت یک جای عالی برای تنبلها آماده شد که همه چیز

از غذا گرفته تا محل خواب و خلاصه همه چیز در آنجا فراهم و آماده بودو کار تنبل ها این بود که

بخورند و بخوابند و تنبلی کنند.

 

این خبر به سرعت همه جا پیچید و ظرفیت تنبل خانه به سرعت تکمیل شد

و خبر به شاه دادند که قربان دیگر جا نداریم، ولی تعداد افراد زیادی اظهار می کنند

که تنبل هستند و باید از این امور رفاهی تنبلها استفاده کنند

 

شاه عباس  شخصا برای ملاحظه امور به تنبل خانه رفت  تا بازدیدی داشته باشد .

وقتی درب را باز کردند، شاه دید بله اصلا جا نیست و تنبل خانه کاملا پر شده و

خیلی از مردم هم پشت در منتظر ورود هستند.

شاه عباس به مشاوران گفت: ما اینقدر تنبل داریم؟

 

 

مشاوران گفتند نه قربان، همه اینها تنبل نیستند بلکه تنبل نما هستند

و چون دیدند در تنبل خانه

همه چیز فراهم است، خودشان را تنبل جا زدند تا از امکانات مفت اینجا استفاده کنند.

 

شاه عباس گفت :خوب چه کار کنیم  تا متوجه بشویم در تنبل خانه چه کسانی تنبل هستند و

چه کسانی تنبل نما.

هر کدام از مشاوران حرفی زدند و در نهایت دلقک دربار گفت :

قربان همه آنها

را به حمام عمومی شهر ببرید و بگویید درب ها را ببندند و دمای حمام را بالا ببرند.

تنبل ها از جایشان تکان نخواهند خورد ولی تنبل نماها فرار خواهند کرد.

 

همین کار را انجام دادند و وقتی کف حمام داغ شد افراد یکی یکی پا به فرار گذاشتند

و فقط دو نفر در حمام داغ باقی ماندند.آنها کف داغ حمام دراز کشیده بودند  و در حال سوختن بودند

ولی  از جایشان تکان نمی خوردند. یکی از انها به آرامی می گفت: سوختم

و دیگری که به شدت از او تنبل تر بود با صدایی که به زور شنیده می شد، میگفت: تو که داری میگی سوختم

خوب بگو رفیقممم داره می سوزه.

 

خلاصه این دو نفر به عنوان تنبل های واقعی به تنبل خانه برگشتند و به زندگی تنبلانه خود ادامه دادند.

البته دوستان عزیز در نظر داشته باشید الان نه شاه عباسی وجود دارد و نه تنبل خانه ای. پس لطفا دست از تنبلی و اهمال کاری بردارید.