شعر : " بهار عشق " از محمدحسن رهی معیری
روان پرور بود خرم بهاری
که گیری پای سروی دست یاری
و گر یاری ندارد لاله رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
چمن بی همنشین زندان جانست
صفای بوستان از دوستان است
غمی در سایه جانان نداری
و گر جانان نداری جان نداری
بهار عاشقان رخسار یار است
که هر جا نوگلی باشد بهار است .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ ساعت 11:13 توسط محمدرضا خان پور
|