غزل - منصور یادگاری
ساقی بده آن جام عقیق یمنی را
تا پاک کنم از دل خود ما و منی را
صیقل دهم آئینه ی دل را به می عشق
از خانه ی دل دور کنم نفس دنی را
خواهم که شوم از لب شیرین تو سرمست
تا پیشه چو فرهاد کنم کوه کنی را
بوی خوشی از منطق و تدبیر نیامد
از دل بشنو نفخه ی مشک ختنی را
در کوی خرابات مزن دم ز من و ما
پیمانه نگهدار نه پیمان شکنی را
گر یکدله باشی همه دلدار ببینی
با صد دلگی خوی کنی اهرمنی را
" منصور " اگر طالب فیضی به طلب کوش
بی رنج میسر نکنی گنج غنی را .
منبع : غزل گونه ها / شاعر : منصور یادگاری / ناشر : انتشارات جنگل ، جاودانه / چاپ اول / تهران / ۱۳۹۶ .
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:23 توسط محمدرضا خان پور
|