داستان : گل صحرا - نویسنده : واریس دیری - کاتلین میلر - مترجم : شهلا فیلسوفی - خورشید نجفی
داستان کتاب به شرح زندگی واریس می پردازد که دختری سومالیایی است. این دختر زمانی که تنها 13 سال داشته به اجبار پدر قرار است با پیرمردی 60 ساله در قبال 5 شتر ازدواج کند . دختر این مسئله را نمی تواند قبول کند و ترجیح می دهد که فرار کند . اینگونه است که صبح زود تنهایی به دل صحرا می زند و چندین روز با پای پیاده صحرانوردی می کند تا به سمت سرنوشت مختومش برود . خواندن این کتاب مشابه کتابهای بابادک باز و هزاران خورشیددرخشان اطلاعات جالب و مفیدی را در مورد یک کشور دیگر در اختیار خواننده قرار می دهد . با مطالعه این کتاب با بسیاری از عقاید و رسوم و فرهنگ سومالی به عنوان یک کشور افریقایی آشنا می شوید. یکی از مهمترین رسومی که در کشورهای افریقایی شایع می باشد که تمرکز اصلی کتاب هم بر روی آن است رسم ختنه زنان است . چگونگی این رسم در کتاب به تفصیل شرح داده شده که طی آن عملا تمامی اندام جنسی زن بریده شده و جای آن بخیه می شود. این عمل نشان دهنده ی پاکدامنی زن است و زنی که ختنه نکرده باشد در حقیقت باعث شرمندگی خانواده و قبیله اش است و بعنوان یک زن شهوتی و بدکاره به او نگاه می شود. جالب آنجاست که اعتقاد آن قبایل بر آن است که در قرآن به این مسئله بسیار تاکید شده است !
*قسمتی از کتاب در مورد زمانی که نویسنده تنها ۵ سال داشته است و ختنه می شود:
دیدم که زن کولی ، زنی که دهاتی بود برای این کار آماده می شود او با روسری رنگارنگی که دورسرش بسته بود و لباس روشن کتانی، شبیه دیگر زنان پیر سومالیایی بود به استثنای این که لبخندی بر لبش نبود و با خشکی و خشونت به من نگاه می کرد او نگاهی مرده در چشمهایش بود . بعد کیفی قدیمی را که مثل فرش بافته شده بود زیر و رو کرد . چشم هایم رویش خیره شده بود ، چون می خواستم بدانم با چه وسیله ای مرا خواهد برید .
انتظار کاردی بزرگ داشتم اما به جای آن کسی که کتانی کوچکی از درون کیفش درآورد با انگشتان درازش ته کیسه را جستجو کرد و تیغی شکسته از آن بیرون آورد و زیر و روی آن را آزمایش کرد .
حالا خورشید اندکی بالا آمده بود . نور به قدر کافی وجود داشت و می شد رنگ ها و نه جزئیات را تشخیص داد . با این حال خون خشک شده را روی لبه دندانه دار تیغ می دیدم. زن به آن تف کرد و بعد با لباسش پاکش کرد. وقتی او تیغ را تمیز می کرد. دنیا در برابرم تاریک شد، زیرا مادرم شالی را به عنوان چشم بند روی چشم هایم بست .
چیزی که بعداً حس کردم این بود که گوشت اندام های جنسی ام بریده می شدند.
در اینجا واریس می گوید : وقتی که گذشته را به یاد می آورم واقعاً نمی توانم باور کنم چنین اتفاقی برایم افتاده باشد. مثل این است که درباره آدم دیگری حرف می زنم به هیچ وجه نمی توانم تشریح کنم که چه بر من گذشته است.
او در این باره می گوید : مانند این است که کسی گوشت ران تان را ورقه ورقه کند یا بازویتان را ببرد . فقط فرقش آن است که این قسمت حساس ترین بخش بدن شماست .
کتاب بسیار زیبایی است حتما بخوانید علی الخصوص زنان و کسانی که به خواندن زندگینامه ها علاقه دارند .
از متن کتاب :
مادرم نام یکی از شاهکارهای طبعت را روی من گذاشت . واریس به معنی گل صحراست . گل صحرا در محیط های بی آب و علف می روید ، جایی که کم تر موجود زنده ای می تواند در آن زنده بماند . گاهی اتفاق می افتد که یک سال هم در کشورم باران نمی بارد . اما وقتی بالاخره باران می بارد و زمین پر گرد و خاک می شوید ، معجزه رخ می دهد و گل ها ظاهر می شوند . گل صحرا رنگ نارنجی مایل به زرد درخشانی دارد و به همین دلیل زرد رنگ محبوب من است .
پشت جلد کتاب :
واریس دیری زنی فوق العاده است . روح او مانند زیبایی اش نفس را در سینه حبس می کند . او به شکلی مضاعف زندگی می کند . روزها مدل بین المللی معروف و سخنگوی حقوق زنان در آفریقاست و شب ها رؤیای بازگشت به خانه ، وطنش سومالی را در سر می پروراند .
وقتی واریس دوازده سال بیش تر نداشت ، از زندگی کوچ نشینی صحرایی فرار کرد . چون پدرش در مقابل پنج شتر ترتیب ازدواجش را با مرد غریبه ای شصت ساله داده بود . او از صحرای سخت سومالی می گذرد و به لندن جایی که به وسیله ی عکاسی کشف می شود ، سفر می کند . اما او با خود خاطرات ناگوار و درد و رنج واقعی سنتی کهن را به همراه می برد : ختنه ، وقتی او فقط پنج سال داشت ختنه شد .