سیندرلا

چه می شد کل اقیانوس نا آرام من باشد
میان این همه زن سیندرلا نام من باشد

زبانش تلخ تر از قهوه ترک است می داند
دلم میخواست روزی قهوه شیرین کام من باشد

بروی تخت می غلطم و از فردا هراسانم
از این که یاد او زالوی خون آشام من باشد

دوباره روزه میگیرم ولی در دین من باید
لبانش وعده صبح و ناهار و شام من باشد

درون باغچه خرما و زرد آلو نمی کارم
اگر چشمش شبیه دانه بادام من باشد

رها می سازم او را که درونم حبس شد حتا
اگر آزادی اش مشروط بر اعدام من باشد

خودم را توی چادر میبرم شاید به غیر از او
کسی دنبال قوس و پیچش اندام من باشد

کمی انگیزه میگیرم به این فرضیه که شاید
زنش همسایه نه....از دوست یا اقوام من باشد .

عظمی رسولی