افسوس ما مردیم

افسوس که مردیم و در این ره ظفری نیست
پیمودن این راه بدان سو ثمری نیست
از درد دلم شکوه ای از پیش شما رفت
زان شکوه و فریاد که کردم خبری نیست
بی درد کسانند در این شهر پر آشوب
کز آه دل سوخته ای هم اثری نیست
بیزارم از این شهر و دیار و وطن خویش
زیرا که در این شهر یکی همسفری نیست
یا رب تو بکن زیر و زبر شهر و دیاری
که از عشق و محبت شده خالی خبری نیست
یا رب تو رهان دل ما را از کف نفس
زیرا به گمانم از این بد بدتری نیست .