در مناقب امیرالمؤمنین علی - الهی نامه ی فرید الدین عطار نیشابوری
ز مشرق تا به مغرب گر امام است
امیرالمؤمنین حیدر نام است
گرفته این جهان زخم سنانش
گذشته زان وصف سه نانش
چو در سر عطا اخلاص او راست
سه نان را هفده آیت خاص او راست
سه قرصش چون دو قرص ماه و خورشید
دو عالم را به خوان بنشاند جاوید
تو را گر تیر باران بر دوام است
« علی حبه جنه » تمام است
پیمبر گفتش ای نور دو دیده
ز یک نوریم هر دو آفریده
علی چون با نبی باشد ز یک نور
یکی باشند هر دو از دویی دور
چنان در شهر دانش باب آمد
که جنت را به حق بواب آمد
چنان مطلق شد او در فقر و فاقه
که زر و نقره بودش سه طلاقه
اگر چه سیم و زر با حرمت آمد
ولی گوساله ی این امت آمد
کجا گوساله هرگز رنجه گردد
که با شیری چنین هم پنجه گردد
چنین نقل است کو را جوشنی بود
که پشت و روی او چون روشنی بود
از آن چون روی بودش پشت روشن
که بر پشت نبی اش بود جوشن
چنین گفت او که گر خواهند کشتم
نبیند هیچ کس در جنگ پشتم
اگر خاکش شوی حسن المآب است
که او هم بوالحسن هم بوتراب است
چنین گفت او که گر منبر نهندم
به دستوری حق داور دهندم
میان خلق عالم جاودانه
کنم حکم از کتاب چارگانه
چو هرچ او گفت از بحر یقین گفت
زبان بگشاد یک روز و چنین گفت
که « لو کشف الغطا » داده ست دستم
خدا را تا نبینم کی پرستم
زهی چشم و زهی علم و زهی کار
زهی خورشید شرع و بحر زخار
دم شیر خدا می رفت تا چین
ز علمش ناف آهو گشت مشکین
از این گفتند مرد داد و دین شو
ز یثرب علم جستن را به چین شو
اسد کو ناف خانه ی آفتاب است
از آن آهو دمش چون مشک ناب است
خطا گفتم نه از مشک خطایست
که از هم نامی شیر خدایست
اگر علمش شدی بحری مصور
در او یک قطره بودی بحر اخضر
چو هیچش طاقت منت نبودی
ز همت گشت مزدور جهودی
کسی گفتش چرا کردی ؟ برآشفت
زبان بگشاد چون تیغ و چنین گفت :
« لنقل الصخر من قلل الجبال
احب الی من منن الرجال »
« یقول الناس لی فی الکسب عار
فقلت العار فی ذل السؤال »
همیشه چار رکن شرع آباد
ز سعی دو خسر بود و دو داماد .