شعر من حسرت من قصه ی پنهان من است 

یا به شب ز آتش او سینه ی سوزان من است 

بوی تنهایی من کس نشیندست چون شب 

محرم عشق من دلشده هم آن من است 

وقت آنست که از دوست صفایی طلبیم 

مونس خلوت و تنهایی و جانان من است 

آن چه عشقیست که بی یاد رخش در سینه 

نقش حسن از لب و خال مه تابان من است 

شب بیدار دلان خوش بود از ساغر و می 

خوشی عشق من از دولت مهمان من است .