سالها دخمه ی ما در گرو طوفان بود 

نقش گل فکر خزان سینه  ما سوزان بود 

ناله و سوز گذارم همه در معبر عشق 

بی صدا چون تپش سینه این دوران بود 

یوسفی رفت و به هجران همه را کرد مرید 

چشم ما با غم او جلوه گه کنعان بود 

محنت و رنج و عذاب در پی آسایش نی 

آنکه از دست غمش مشکل ما آسان بود 

شور و شوقی که مرا داد نگارم دوشین 

خبر از وصل دل و گوشه ی قبرستان بود .