جمله جانست این که در جان من است 

یا که عشق است این که مهمان من است 

جمله مهر است این که دل در کیش اوست 

یا جهان است این که زندان من است 

های و هویی اندرین سودا مراست 

گوییا هم آسمان در رنگ چشمان من است 

شب به شب آئینه گردان تا شود دیدار او 

دل به دل سودا نشین تا چشم گریان من است 

عاشقان در خانه دل بر فراز آیید و بس 

تا بگویند عاشقی در شأن خوبان من است 

ای بلندای غمت در سینه ام رنجورتر 

آتشین سودای تو نور شبستان من است 

هر که دارد اشتیاقی بهر دیدار شما 

جان که مشتاق تو باشد نی به فرمان من است .