مجموعه اشعار : شرح پریشانی - مجید ناظری فرد
تنم پاییزی است ای دل بهاری را نمی بینم
حضوری خوش نمی یابم نگاری را نمی بینم
بدان خوشدل شوم من که روزی آشنایی بود
کنون دلتنگ از این که دوستداری را نمی بینم
بدان گلشن چو بگذشتم ز نور عشق پاشیدم
کنون از لطف او بر خود به جز خاری نمی بینم
به یاد عشق روی او چنان بگذشتم از گیتی
که از اندیشه و عقلم خطا کاری نمی بینم
چنان در وادی عشق تو حیران گشت افکارم
که تعبیری ز خواب خود به بیداری نمی بینم .
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان ۱۴۰۰ ساعت 22:12 توسط محمدرضا خان پور
|