نوروز نیست خاطرش آسوده 

بر لب تبسمش هویدا نیست 

از کومه اش نرفته به بالا دود 

گویا نشاط در دلش اصلا نیست . 

شبنم به روی گونه چه می داری ؟ 

نوروز ! ای الهه ی شادی ها 

بر جای مانده ای ز چه رو نوروز ! 

خاموش در میانه ی این غوغا ؟

راه دراز سال نوردیدیم ، 

یک لحظه هم درنگ نه با ما بود 

هولی به راه ما همه می پایید 

کز ما به ترس بود و نه بی جا بود . 

آسان شده اند یکسره مشکل ها 

اینک در آستانه ی نوروزیم 

بشکف چو فروردین من ای نوروز 

ساقی ! بریز باده که پیروزیم .