تحفه العراقین خاقانی
ختم الغرائب که بیشتر با نامی که بعدتر بدان داده شد یعنی تحفه العراقین شناخته میشود ، تنها مثنوی سروده شده توسط خاقانی شاعر پارسیگوی است ، که بیش از سه هزار بیت دارد و در وزن هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ( مفعول مفاعلن فعولن ) سروده شده ، نسخهٔ نهایی آن به سال ۵۵۲/۱۱۵۷ بر میگردد . خاقانی آن را درباره ی سفر حج خود به نظم کشیده است . این کتاب در سال ۱۳۳۳ به کوشش دکتر یحیی قریب به چاپ رسیده است .
خاقانی تحفةالعراقین را به نام جمالالدین ابو جعفر محمد بن علی اصفهانی - وزیر و از سرشناسان سده ششم - سروده است که این منظومه را خاقانی در شرح نخستین مسافرت خود به مکه و عراقین ( عراق عرب و عراق عجم ) سروده و در ذکر هر شهر از بزرگان و سرشناسان آن یاد کرده و در آخر هر کدام ابیاتی را به مناسبت موضوع آورده است که این مثنوینامه علاوه بر مشخصات ذکر شده دارای مضامین عارفانه نیز هست .
نام کتاب :
از آنجا که این کتاب شرح سفر خاقانی به عراق امروزی ( عراق عرب ) و اصفهان ( عراق عجم ) می باشد ، این کتاب تحفه العراقین نام گرفته که به معنای هدیه ای از دو عراق می باشد که یکی عراق عجم و دیگری عراق عرب است.
شرح نگارش :
خاقانی پس از تلاش بسیار برای قانع کردن خاقان اکبر برای دومین سفر خود به حج پس از زیارت حج به سیاحت پرداخته و از ایوان مدائن و طاق کسری دیدار می کند و قصیده ملی و کوبنده خود را می سراید در راه بازگشت ، خاقانی متوجه می شود که شاگرد برجسته اش مجیرالدین بیلقانی در نکوهش شهر اصفهان که در آن زمان به عراق عجم مشهور بود ، شعری سروده که باعث خشم مردم اصفهان گردیده و برای دلجویی و معذرت خواهی قبل از رسیدن به مقصد به سمت اصفهان حرکت می کند و در آنجا مدتی مانده و سپس راه آذربایجان را در پیش می گیرد لیکن در میانه راه در تبریز فوت کرده و در مقبره الشعرای تبریز یه خاک سپرده می شود .
ویژگی ها :
مهم ترین نکته قابل توجه درباره این کتاب آن است که این کتاب نخستین سفرنامه منظوم بوده که در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف سروده شده است .
نمونه ی شعر از دیباچه ی کتاب :
| مائیم نظارگان غمناک | زین حقّه سبز و مهره خاک | |
| کین حقّه و مهره تا بجایند | سرکیسه عمر می گشایند | |
| وین طرفه که بر بساط دوران | مهره ز من است حقّه گردان | |
| وقت است که وقت در سرآید | سیلاب عدم به سر در آید | |
| وقت است که این دوازده برج | درهم شکنند گوهر درج | |
| گردون نمط پلنگ گیرد | گیتی نفس نهنگ گیرد | |
| از چرخ زدن بیفتد افلاک | در رقص آید مفاصل خاک |
در ستایش حضرت نبوی :
| ای سبحه انبیا بیانت | محراب ملایک آستانت | |
| قارون شده از عطات عیسی | هارون شده در سرات موسی | |
| در حصن تو بهر تقویت را | در مهد تو بهر تربیت را | |
| ای خواجه صدر هزار خاقان | خاقانی را غلام خود دان | |
| ای حکم تو صیقلی نموده | شمشیر زبان من زدوده | |
| منشور امانتم تو دادی | این تاج تو بر سرم نهادی | |
| اماره من بدین امارت | لوامه شد ار سر اشارت | |
| با آنکه مراست این امیری | سگبان تو باشم ار پذیری . |