شعر : آواز تنهایی - از : ابوالفضل بهرامیان
آواز تنهایی
سکوت از انتهای شب
بسوی قلبمان آمد
بیامد با هزاران غصه
با صد غم
درون سینه هامان تار
درون فکرمان خاموش
به فکر خویش بودیم و
به یک سکه شدیم مدهوش
به آبی چرک و کرم آلود
به راه خصم خشم آلود
به عمری رفته پی در پی
گهی بر باد و گه بر نی
سرود خستگی ها را
سرائیدیم غمها را
میان قلههای دور
چنان پژواک میدادند
سرود درد و تنهایی
که ره گم کردهام از خود
در این آواز تنهایی .
ابوالفضل بهرامیان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 21:25 توسط محمدرضا خان پور
|