بند عشق

چون شدم با پای خود در بند عشق
گشته ام از جان و دل پابند عشق
شکر ایزد را که افتادم به دام
با کمان ابروی دلبند عشق
رفته ام تا قلّه ی توچال شوق
بارها با یار از دربند عشق
برگ و بارم سبز و شادابند، چون،
بهره می جویند از آوند عشق
در مذاقم محو شد طعم عسل
تا چشیدم ذرّه ای از قند عشق
هر چه می خواهی نصیحت کن مرا
گوش من باز است بهر پند عشق .