مفهوم عشق در دنیای مدرن
مفهوم عشق در دنیای مدرن
مهرداد ناظری
معنای عشق در دنیای مدرن با دنیای سنت تفاوت بسیار دارد . هر چند که هنوز عدهای بر این باورند که جوهر عشق یکی است و وقتی ما در مورد عشق حرف میزنیم طبیعتاً با یک مفهوم مواجه هستیم که چندان مدرن یا سنتی بودن آن تفاوتی نمیکند . اما واقعیت این است که در دنیای جدید تفاوتهای جدی و ماهوی در مقوله عشق ایجاد شده است .
اگر بخواهیم به تعاریف عشق در دنیای سنت بپردازیم ، میتوان به دیدگاه ابنسینا در «رساله ی عشق» او اشاره کرد . به زعم او ، عشق چیزی جز نیکو شمردن امر حسن ، نیک ، زیبا و ملایم نیست . عشق در سنت را میتوان در آرا مولانا نیز جست ، او میگوید :
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
مولانا ، عشق را آنچنان گسترده و لایه لایه میبیند که حتی نمیتواند در مورد آن حرف بزند و خود را در این امر ، ناتوان میپندارد . واقعیت این است که ما در نگاه سنتی «معشوق» را خداگونه برجسته کرده و پرستش میکنیم . به تعبیری ، میتوان گفت در نگاه سنتی نوعی تقدسگرایی در عشق به چشم میخورد که در آن رسیدن به معشوق کار هر کسی نیست و دشواری بسیار دارد . این موضوع به خوبی در ادبیات کلاسیک ما دیده میشود. در عشقهای سنتی «دستیافتنی شدن عشق» جایگاهی ندارد .
این در حالی است که در دنیای مدرن ، عشق اساساً تغییرات بسیاری را از سر گذرانده است و برای نخستین بار در قرن بیستم فروید و اریک فروم از زاویهای متفاوت به عشق نگاه کردند . فروم معتقد است که «عشق هنری است آموختنی» . در حالی که در نگاه سنتی ما معتقد هستیم که عشق «آمدنی» بود نه «آموختنی» . در نگاه مدرن ، عشق «دستیافتنی» شده و در زمان حال به وقوع میپیوندند .
قرن بیستم، قرنی است که در آن مفهوم عشق به شکلی جدی مورد بررسی قرار میگیرد و این را به وضوح میتوان در فیلمهایی که در آن زمان ساخته شد ، دید ؛ اینکه ، میتوان در یک نگاه و در یک لحظه عاشق شد . در واقع ، عشق در دنیای مدرن از آن ساحت پیچیده و غیرقابل دسترس جامعه سنتی فاصله گرفته و بسیار ساده و دستیافتنی میشود . در دنیای سنتی ، وصال ، آنگونه که براحتی در دنیای مدرن اتفاق میافتد ، رخ نمیداد و عشق موضوعی بود که باید آن را در کتابها جستوجو میکردیم .
شاید بتوان با نگاه «وبر» ی راحتتر به مقوله عشق پرداخت . وبر، فرآیند مدرنیته را «همگانی شدن عقلانیت» و «افسونزدایی» و «رهایی از توهمات» میداند و میتوان همین خصیصهها را به مقوله عشق نیز تسری داد ؛ گویی در دنیای مدرن ، عشق «عقلانی» میشود . این در حالی است که در جامعه سنتی دیوار بلندی بین «عقل» و «احساس» کشیده شده و عاشق، نمیتوانست عاقل باشد ؛ این در حالی است که در دنیای مدرن ، اساساً «نبوغ عقل» در عشق است .
بنابراین، مدرنیته آمده تا عقلانیت را نیز به نوعی در عشق تزریق کند . به تعبیری ، ما در دوران مدرن با عشقی عقلانی مواجه هستیم که افسونزدایی و تقدسزدایی شده و به موضوعی «واقعی» برای مطالعه بدل گشته است .
نکته دیگر، در ارتباط با تفاوت عشق در سنت و مدرنیته به پنهانی بودن آن باز میگردد . واقعیت این است که در گذشته از عشق در پرده ابهام سخن گفته میشد و عاشق ، عشق خود را برملا نمیکرد ؛ در حالی که در دنیای مدرن عشق به راحتی برملا میشود . در گذشته ، عشق زندگی فرد را بسیار تحت تأثیر قرار میداد اما در دنیای مدرن انسانها زندگی عادی خود را دارند و در کنار کار ، تحصیل و زندگی روزمره «عاشق» هم میشوند .
موضوع دیگر در نسبت عشق سنتی و مدرن ، شهری شدن عشق در دنیای امروز است . طبیعتاً در یک جامعه سنتی ، باز همان محدودیتهای عشق در دنیای سنت وجود دارد ؛ اما در جامعه ی مدرن شهری ، امکان وقوع عشق بیشتر است . مقصود از شهری شدن عشق این است که در عشق مدرن ، ما عنصر «فایدهگرایانه» داریم و عاشق کسی است که برخلاف نگاه سنتی ، ایثار نمیکند . در دنیای جدید وقتی شما عاشق میشوید هدف این است که به خواستههایتان برسید ؛ به تعبیری، فردیت عاشق از بین نمیرود .
آلن بدیو در این راستا ، در کتاب «ستایش عشق» میگوید ، عاشق شدن، هنر «یکی شدن» نیست ، هنر «دوتا شدن» است . اساساً چیزی با نام «یکی شدن» در دنیای مدرن وجود ندارد و اگر فردیت افراد در جریان عشق از بین برود، آن عشق، یک عشق بیمارگونه است . در یک عشق سالم ، علیالاصول کسی حذف نمیشود . به تعبیری ، میتوان گفت که عشق مدرن به نوعی عشق برابرطلبانه است .
آنتونی گیدنز ، تحلیلهای جالبی در ارتباط با عشق دارد ؛ به زعم او ، عشق محصول جنبشهای برابرخواهانه است . اصلاً اینکه عشق در قرن بیستم با قرائت جدیدی مواجه شد ، به خاطر زنان بود . وقتی برای نخستین بار زنان توانستند در جامعه نقش فعال پیدا کنند ، ما با مفهوم جدید عشق مواجه شدیم که طی آن دیگر نمیتوان از عبارت «عاشق و معشوق» سخن گفت و باید از تعبیر «عاشق و عاشق» حرف زد . چراکه وقتی میگوییم معشوق ، زن مفعول شده و نقش دوم را میگیرد ، این در حالی است که در عالم مدرن زن نقش دوم نیست و کسی نیست که دیگران عاشقش شوند و خود میتواند عشق را ایجاد کند .