پات سگ اسکاتلندی اصیل و نازپرورده‌ای است. تشابه زیادی میان چشم‌های او و چشم‌های انسان وجود دارد. پات همچون موجودی که «در ته چشم‌های او یک روح انسانی دیده می‌شود» توصیف شده‌است. او حتی به گوشت‌خواری اجدادش عادت نداشته و بوی شیربرنج و خاطرهٔ شیر مادرش را ترجیح می‌دهد. پات دلش برای گرما، آرامش، و امنیت دوران کودکی تنگ شده‌است.

روزی پات به همراه صاحبش برای کاری به شهر ورامین می‌رود. پس از این‌که او بوی سگی ماده را احساس می‌کند به دنبال این سگ ماده رفته و از صاحبش جدا می‌شود. در نهایت پس از ناتوانی در یافتن صاحبش و کتک‌خوردن و شکنجه‌های بسیاری که از جانب مردم به وی روا داشته شده بود، تا جان در بدن داشت به دنبال اتومبیل فردی که به وی کمی غذا داده بود، دویده و در نهایت از فرط خستگی و شکستگی روانش، و همچنین از فرط اذیت و آزار، از پای افتاده و جان می‌دهد. داستان، شرح امیدها و هراس‌های اوست در حالی که قساوت و ظلم بی‌رحمانه‌ای را تحمل می‌کند. در پایان، سه کلاغ برای درآوردن چشم‌های میشی پات بالای سر او پرواز می‌کنند.